بيست و چهارم ذيحجه روز مباهله پيامبر اکرم با مسيحيان
"فَمَنْ حَاجَّک فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکمْ وَ نِساءَنَا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنفُسنَا وَ أَنفُسکُمْ ثُمَّ نَبْتهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَت اللَّهِ عَلي الْکذِبِينَ"
(سوره آل عمران/ آيه 61)
نجران يکي از شهرهاي منطقه حجاز است که در مرز يمن قرار دارد . در صدر اسلام، اهالي آنجا طبق آئين مسيحيت مي زيستند، تا اينکه در سال دهم هجرت، پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله توسط خالد بن وليد اهالي آن منطقه را به اسلام دعوت فرمود و گروه بسياري مسلمان شدند، ولي عده اي نيز در کيش نصرانيت باقي ماندند
به دنبال اين حادثه، حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله نامه اي به بزرگان نصاراي نجران نوشت. آنان بعد از رسيدن نامه پيامبر صلي الله عليه و آله به هراس افتادند و بعد از مشورت با هيئتي مرکب از چهارده نفر و به سرپرستي سه کشيش به نامهاي اهتم، عاقب و سيد به مدينه آمدند
هيئت روحانيون اعزامي از نجران، وارد مدينه شدند و مستقيما در مسجد، به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله رسيدند . آنها وقتي احساس کردند که زمان عبادتشان فرا رسيده است، ناقوس را براي اعلام نماز به صدا درآوردند . ياران پيامبر صلي الله عليه و آله با مشاهده اين وضع ناراحت شده و گفتند: يا رسول الله! در مسجد شما صداي ناقوس؟! فرمود: بگذاريد عبادتشان تمام شود، آنگاه آنها را به اينجا دعوت کنيد
آنان بعد از اداي مراسم عبادت، به محضر پيامبر صلي الله عليه و آله آمدند وبه رسول خدا صلي الله عليه و آله گفتند: شما چه ادعائي داريد؟ فرمود: من مردم را به آئين توحيد دعوت ميکنم و از آنان ميخواهم که: شهادت بدهند خدائي جز خداي يگانه وجود ندارد ومن پيامبر خدا هستم . از منظر دين من عيسي بن مريم بنده و مخلوق خداوند عالميان است . غذا ميخورد و آب مينوشد وسخن ميگويد .... پيامبر اکرم به هيات اعزامي فرمود: پدر آدم که بود؟ آنان در جواب عاجز شدند و با حالتي حيرت زده به همديگر نگاه کردند. وقتي آنان از جواب فروماندند، پيامبر صلي الله عليه و آله بار ديگر آنان را به اسلام دعوت کرد و آنها براي رهايي خويش تظاهر به اسلام کرده و گفتند: «ما مسلمان شديم .» پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: نه! دروغ ميگوييد و شما را علاقه به صليب موهوم عيسي عليه السلام و شراب خواري و خوردن گوشت خوک مانع ما زنان خويش را دعوت نمائيم، شما هم زنان خود را، ما از جانهاي خود دعوت ميکنيم شما هم از جانهاي خود; آنگاه مباهله کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.»
نصاراي نجران بعد از شنيدن اين آيه، گفتند: اين کاري منصفانه است و بعد از قرار گذاشتن وقت مباهله، براي کسب آمادگي به منازلشان رفتند . در جلسه اي که مسيحيان نجران تشکيل دادند، بزرگ آنان به سايرين گفت: اگر محمد، فردا با عده اي از ياران و اصحابش براي مباهله آمد، ما هم با او مباهله ميکنيم و او قطعا پيامبر خدا نيست; اما اگر با خاندانش براي مباهله حضور يافت، ما نبايد به اين کار دست بزنيم; زيرا اگر او خاندان نزديکش را براي اين کار انتخاب کند و حاضر شود آنها را فدا نمايد، حتما او پيامبر است و در ادعايش راستگو است.
صبح روز بعد، نصاراي نجران آمدند و در محل مقرر ايستادند و منتظر ورود پيامبر صلي الله عليه و آله بودند . ناگهان مشاهده کردند که حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله کودکي را در آغوش گرفته و دست کودکي ديگر را در دست دارد و زن و مردي پشت سر او قدم برميدارند و با شکوه و جلال و هيبت معنوي خاصي به پيش مي آيند. در آن حال پيامبر به همراهانش توصيه فرمود که من هرگاه نفرين کردم، آمين بگوييد.
روحانيون نجران از گروه زيادي از انصار و مهاجرين که براي تماشاي مباهله آمده بودند، سؤال کردند: اينها چه نسبتي با محمد صلي الله عليه و آله دارند؟ آنان پاسخ دادند: آن مرد علي بن ابي طالب، داماد اوست و آن زن فاطمه، دخترش مي باشد و آن دو کودک حسن و حسين، فرزندان فاطمه و علي هستند .
روحانيون نصارا با ديدن اين منظره خود را باخته و نگران شدند; به طوري که رئيس آنان گفت: من عذاب را در چند قدمي خود احساس ميکنم; زيرا او به راه خود ايمان راسخ دارد، وگرنه هيچ گاه فردي که در کار خود ترديد داشته باشد، عزيزان و نور چشمان خود را در معرض عذاب الهي قرار نميدهد . اگر با اين وضع دست به نفرين برداريم، تمام ما نابود خواهيم شد و تا روز قيامت يک نفر نصراني روي زمين باقي نخواهد ماند و نام کليسا از حافظه تاريخ محو خواهد شد.»
آنان عاجزانه عرضه داشتند: اي ابوالقاسم! ما مباهله نمي کنيم، تو دين خود را داشته باش و اجازه بده ما هم به دين خود باقي بمانيم .
پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: نه . اگر حاضر به مباهله نيستيد، مسلمان شويد . اسقف گفت: نه! مسلمان نمي شويم و چون توانائي جنگ نداريم، مانند ساير اهل کتاب جزيه مي دهيم . پيامبر صلي الله عليه و آله پذيرفت و مصالحه نمود...
مباهله روشنترين دليل باورهاي شيعه
ذي الحجه آخرين ماه سال قمري و يکي از مبارکترين، با شکوهترين و پرخاطرهترين ماهها براي مسلمانان به ويژه شيعيان جهان ميباشد . در اين ماه برگهاي زرين و مسرت بخشي در تاريخ اسلام رقم خورده و به عنوان ميراث جاويدان براي جهان اسلام به يادگار مانده است . از مناسبتهاي سرورآفرين اين ماه ميتوان به اول ماه، روز ازدواج حضرت علي و فاطمه زهرا عليهما السلام و تولد حضرت ابراهيم خليل الرحمن اشاره کرد . روز نهم و دهم به ترتيب روزهاي عرفه و عيد قربان روزهاي پر شکوه اعمال حج را در پي دارد. ولادت امام هادي عليه السلام در روز پانزدهم، حماسه جاويدان عيد غدير در روز هجدهم، ماجراي افتخارآفرين خاتم بخشي علي عليه السلام و نزول آيه ولايت در روز بيست و چهارم و اعطاي مدال افتخار «هل اتي» از سوي خداوند متعال به اهل بيت عليهم السلام به خاطر ايثار و فداکاري آن بزرگواران در روز بيست و پنجم اين ماه، زينتبخش صفحات تاريخ اسلام گرديده است .
اين مناسبتهاي ويژه، فرصتهاي خوبي براي حق جويان و عاشقان اهل بيت عليهم السلام پديد آورده است تا با بهرهگيري از اين روزهاي روح نواز، پيوندهاي معنوي و روحي خويش را با خداوند متعال و پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و اهل بيت آن حضرت استمرار بخشيده و در استحکام و ريشه دار نمودن اين روابط مبارک بکوشند و به اين ترتيب گامهاي مؤثري را به سوي سعادت و کاميابي حقيقي بردارند .
در اين ميان روز بيست و چهارم ذي الحجه، به مناسبت وقوع جريان مباهله، از اهميتخاصي برخوردار است . به همين خاطر در اين مقال سعي شده نخستبه گزارشي کوتاه از ماجراي مباهله اشاره شود و سپس دست آوردها و آثار و برکات اين حماسه معنوي بيان گردد .
پيش زمينه مباهله
نجران يکي از شهرهاي منطقه حجاز است که در مرز يمن قرار دارد . در صدر اسلام، اهالي آنجا طبق آئين مسيحيت ميزيستند، تا اينکه در سال دهم هجرت، پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله توسط خالد بن وليد(1) اهالي آن منطقه را به اسلام دعوت فرمود و گروه بسياري مسلمان شدند، ولي عدهاي نيز در کيش نصرانيتباقي ماندند.
به دنبال اين حادثه، حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله نامهاي به بزرگان نصاراي نجران نوشت .
در اين نامه آمده بود: «به نام خداوند يگانه; خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب . از محمد پيامبر و فرستاده خداوند متعال به بزرگترين روحاني مسيحيان نجران . من شما را از پرستش بندگان به پرستش خداوند يکتا دعوت ميکنم . اگر ميخواهيد مسلمان شويد و اگر اسلام را نميپذيريد بايد جزيه بدهيد و گرنه به شما اعلان جنگ ميدهم .(2)
آنان بعد از رسيدن نامه پيامبر صلي الله عليه و آله به هراس افتادند و بعد از مشورت با هيئتي مرکب از چهارده نفر و به سرپرستي سه کشيش به نامهاي اهتم، عاقب و سيد به مدينه آمدند .
هيئت روحانيون اعزامي از نجران، وارد مدينه شدند و مستقيما در مسجد، به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله رسيدند . آنها وقتي احساس کردند که زمان عبادتشان فرا رسيده است، ناقوس را براي اعلام نماز به صدا درآوردند . ياران پيامبر صلي الله عليه و آله با مشاهده اين وضع ناراحتشده و گفتند: يا رسول الله! در مسجد شما صداي ناقوس؟! فرمود: بگذاريد عبادتشان تمام شود، آنگاه آنها را به اينجا دعوت کنيد!
آنان بعد از اداي مراسم عبادت، به محضر پيامبر صلي الله عليه و آله آمدند وبه رسول خدا صلي الله عليه و آله گفتند: شما چه ادعائي داريد؟ فرمود: «من مردم را به آئين توحيد دعوت ميکنم و از آنان ميخواهم که: شهادت بدهند خدائي جز خداي يگانه وجود ندارد ومن پيامبر خدا هستم . از منظر دين من عيسي بن مريم بنده و مخلوق خداوند عالميان است . غذا ميخورد و آب مينوشد وسخن ميگويد».
روحانيون مسيحي نجران پرسيدند: «اگر او بنده خداست، پس پدرش کيست؟»!
در همين حال به پيامبر صلي الله عليه و آله وحي نازل شد که از آنها بپرس، درباره حضرت آدم چه ميگوييد؟ آيا او بنده خدا و مخلوق خدا نبود که مانند ساير بندگان ميخورد و مينوشيد و سخن ميگفت؟!
وقتي پيامبر صلي الله عليه و آله از آنان سؤال کرد، پاسخ دادند: آري او چنين بود. پيامبر صلي الله عليه و آله پرسيد: بسيار خوب! پدر آدم که بود؟ آنان در جواب عاجز شدند و با حالتي حيرت زده به همديگر نگاه کردند.
درآن حال خداوندمتعال اين آيه رافرستاد:«ان مثل عيسي عندالله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فيکون»(3) ؛ «مثل عيسي در نزد خدا، همچون آدم است، که او را از خاک آفريد و سپس به او فرمود: موجود باش! او موجود شد».
بنابراين آيه، ولادت عيسي عليه السلام بدون پدر، هرگز نميتواند دليل الوهيت او باشد، وگرنه بايد حضرت آدم را به خدا بودن شايستهتر دانست که نه پدر دارد و نه مادر.
آغاز مباهله
وقتي آنان از جواب فروماندند، پيامبر صلي الله عليه و آله بار ديگر آنان را به اسلام دعوت کرد و آنها براي رهايي خويش تظاهر به اسلام کرده و گفتند: «ما مسلمان شديم .» پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: نه! دروغ ميگوييد و شما را علاقه به صليب موهوم عيسي عليه السلام و شراب خواري و خوردن گوشتخوک مانع ميشود که قلبا دين حق را بپذيريد!
چون آنها از پذيرش حق سرباز زدند، در همان لحظه آيه مباهله نازل شد که: «فمن حاجک فيه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علي الکاذبين»؛(4) «هرگاه بعد از دانشي که (درباره مسيح) به تو رسيده، کساني با تو به مجادله و ستيز برخيزند، بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت کنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت نمائيم، شما هم زنان خود را، ما از جانهاي خود دعوت ميکنيم شما هم از جانهاي خود; آنگاه مباهله کنيم و لعنتخدا را بر دروغگويان قرار دهيم. »
نصاراي نجران بعد از شنيدن اين آيه، گفتند: اين کاري منصفانه است و بعد از قرار گذاشتن وقت مباهله، براي کسب آمادگي به منازلشان رفتند . در جلسهاي که مسيحيان نجران تشکيل دادند، بزرگ آنان به سايرين گفت: اگر محمد، فردا با عدهاي از ياران و اصحابش براي مباهله آمد، ما هم با او مباهله ميکنيم و او قطعا پيامبر خدا نيست؛اما اگر با خاندانش براي مباهله حضور يافت، ما نبايد به اين کار دستبزنيم; زيرا اگر او خاندان نزديکش را براي اين کار انتخاب کند و حاضر شود آنها را فدا نمايد، حتما او پيامبر است و در ادعايش راستگو است .
صبح روز بعد، نصاراي نجران آمدند و در محل مقرر ايستادند و منتظر ورود پيامبر صلي الله عليه و آله بودند . ناگهان مشاهده کردند که حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله کودکي را در آغوش گرفته و دست کودکي ديگر را در دست دارد و زن و مردي پشتسر او قدم برميدارند و با شکوه و جلال و هيبت معنوي خاصي به پيش ميآيند.
در آن حال پيامبر به همراهانش توصيه فرمود که من هرگاه نفرين کردم، آمين بگوييد.
روحانيون نجران از گروه زيادي از انصار و مهاجرين که براي تماشاي مباهله آمده بودند، سؤال کردند: اينها چه نسبتي با محمد صلي الله عليه و آله دارند؟ آنان پاسخ دادند: آن مرد علي بن ابي طالب، داماد اوست و آن زن فاطمه، دخترش ميباشد و آن دو کودک حسن و حسين، فرزندان فاطمه و علي هستند .
روحانيون نصارا با ديدن اين منظره خود را باخته و نگران شدند; به طوري که رئيس آنان گفت: من عذاب را در چند قدمي خود احساس ميکنم; زيرا او به راه خود ايمان راسخ دارد، وگرنه هيچ گاه فردي که در کار خود ترديد داشته باشد، عزيزان و نور چشمان خود را در معرض عذاب الهي قرار نميدهد . اگر با اين وضع دستبه نفرين برداريم، تمام ما نابود خواهيم شد و تا روز قيامتيک نفر نصراني روي زمين باقي نخواهد ماند و نام کليسا از حافظه تاريخ محو خواهد شد.»
آنان عاجزانه عرضه داشتند: اي ابوالقاسم! ما مباهله نميکنيم، تو دين خود را داشته باش و اجازه بده ما هم به دين خود باقي بمانيم .
پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: نه . اگر حاضر به مباهله نيستيد، مسلمان شويد. اسقف گفت: نه! مسلمان نميشويم و چون توانائي جنگ نداريم، مانند ساير اهل کتاب جزيه(5) ميدهيم . پيامبر صلي الله عليه و آله پذيرفت و مصالحه نمود.(6)
دستاوردهاي حادثه مباهله
جريان مباهله نقطه عطفي در تاريخ اسلام محسوب ميشود; چرا که در آن روز بار ديگر نور اسلام در آفاق هستي درخشيدن گرفت و عالميان در سال نهم هجرت، حقانيت نبوت پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله و منزلت اهل بيت آن حضرت را براي چندمين بار به نظاره نشستند و روز مباهله، به عنوان يکي ديگر از روزهاي جشن و پيروزي و روز دعا وشکرگزاري در تاريخ اسلام ثبتشد . در اين بخش، به برخي از دست آوردها و آموزههاي حياتبخش جريان مباهله ميپردازيم:
سند حقانيت شيعه
نزول آيه مبارکه مباهله، واضحترين دليل بر فضيلت و عاليترين مدرک براي حقانيتباورهاي شيعه در مورد امامت و خلافت علي عليه السلام بعد از رحلت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله ميباشد . در اين آيه وجود مقدس اميرمؤمنان علي عليه السلام به منزله جان پيامبر شناخته شده است و اين حقيقت غيرقابل انکار - که از منظر تمام دانشمندان شيعه و اهل سنت جاي ترديد و شبهه در آن وجود ندارد - اثبات ميکند که دومين شخص عالم امکان، علي عليه السلام است که شايستگي جانشيني حضرت خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله بعد از رحلتش منحصر در شخصيت وي ميباشد .
شيخ مفيد رحمه الله ميفرمايد: «خداي متعال در آيه مباهله حکم نموده است که علي عليه السلام جان رسول خدا صلي الله عليه و آله ميباشد، و از اين حکم معلوم ميشود که اميرمؤمنان علي عليه السلام به بالاترين درجه فضيلت و برتري نائل شده است و با پيامبر صلي الله عليه و آله در کمال و عصمت از گناهان مشترک است.»(7)
اين سخن شيخ مفيد برگرفته از حديث معروف مساوات است . اهل سنت اين حديث را از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله نقل ميکنند که فرمودند: «من اراد ان ينظر الي آدم في علمه والي نوح في تقواه وفهمه و الي ابراهيم في حلمه و الي يحيي بن زکريا في زهده والي موسي في هيبته والي عيسي في عبادته فلينظر الي علي بن ابي طالب؛(8) هر کس ميخواهد علم حضرت آدم و تقوا و فهم حضرت نوح و حلم حضرت ابراهيم و زهد حضرت يحيي و هيبتحضرت موسي و عبادت حضرت عيسي را ببيند، به علي بن ابي طالب بنگرد .
بر اساس اين روايت، وجود اميرمؤمنان علي عليه السلام با تمام پيامبران الهي مساوي است .
علامه بزرگوار استاد محمدتقي جعفري در اين زمينه مينويسد: «رواياتي متنوع در منابع اوليه اسلام، مخصوصا حديث مقدس «مساوات اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام با رسولان الهي در امتيازاتي که خداوند سبحان به آنان عطا فرموده است» ، به اضافه آيه مباهله که علي بن ابي طالب عليه السلام در آن نفس رسول اعظم صلي الله عليه و آله منظور شده است، با کمال وضوح اثبات ميکنند که علي عليه السلام آن بزرگ بزرگان و آن يگانه نسخه انسان کامل - که پس از وجود نازنين محمد مصطفي صلي الله عليه و آله نظير او به عرصه هستي گام نگذاشته است - تجلي گاه نمونه همه امتيازات والاي پيشوايان معصوم عليهم السلام ميباشد.»(9)
در يکي از گفتگوهاي امام رضا عليه السلام با مامون، آمده است که مامون از حضرت رضا عليه السلام پرسيد: شما چه دليلي بر خلافت جدتان علي بن ابيطالب بعد از رسول خدا صلي الله عليه و آله داريد؟! امام رضا عليه السلام فرمودند: «آية انفسنا; آيه مباهله ».
شخصيتشناس پرتلاش، علامه سيدعلي اصغر بروجردي، در کتاب طرائف المقال در توضيح سخن امام رضا عليه السلام مينويسد: بدون ترديد در صحنه مباهله به غير از اصحاب کساء هيچ کس ديگر از مسلمانان حضور نداشت و اگر به غير از علي عليه السلام مرد با فضيلت ديگري - که به اندازه او در نزد رسول گرامي اسلام موقعيت و منزلت والائي کسب کرده بود - وجود داشت، هيچ گاه پيامبر صلي الله عليه و آله علي عليه السلام را به جاي او گزينش نميکرد و يا حداقل به همراه علي عليه السلام او را نيز ميآورد . اما آيه مباهله و شان نزول آن گواهي ميدهد که علي عليه السلام شايستهترين و بافضيلتترين فرد در ميان ياران پيامبر صلي الله عليه و آله بود.
سخن رسول گرامي اسلام در روز مباهله شاهد ديگري بر اين مدعاست . آن حضرت هنگام مباهله با نصاراي نجران با اشاره به علي عليه السلام فرمود: «اللهم هذا نفسي وهو عندي عدل نفسي؛ (10)روردگارا اين [علي] جان من است و او در نزد من معادل نفس من است ».
براي همين بود که اميرمؤمنان علي عليه السلام در اوج مظلوميتخويش در ماجراي شوراي خلافت، خطاب به اهل شورا با آيه مباهله احتجاج نمود . ابن حجر هيثمي از محدثان اهل سنت کلام علي عليه السلام، خطاب به اهل شورا را چنين نقل ميکند: «انشدکم الله هل فيکم احد جعله الله نفس النبي، وابناءه ابناءه، ونساءه نسائه، غيري؛ (11) شما را به خدا قسم ميدهم، آيا به غير از من در ميان شما کسي هست که خداوند او را جان پيامبر و فرزندانش را فرزندان پيامبر و زنانش را زنان پيامبر قرار داده باشد؟!» همه يکصدا گفتند: نه; به غير از تو چنين فردي را سراغ نداريم.
ابن حماد شاعر پرشور و متعهد قرن چهارم هجري در ضمن اشعاري علي عليه السلام را با آيه مباهله ستوده، ميگويد:
سماه رب العرش نفس محمد
يوم البهال وذاک ما لا يدفع(12)
«پروردگار عرش، در روز مباهله، علي عليه السلام را جان محمد ناميد و اين واقعيتي انکارناپذير است .»
ساير دستاوردهاي مباهله
1- جلوهاي از عزت اسلام
ماجراي مباهله موجب شد تا عظمت و حقانيت اسلام بر تمامي مردم اثبات شده و صداقت گفتار رسول اکرم صلي الله عليه و آله و ادعاهاي وحياني آن حضرت بيش از گذشته آشکار گردد . اين واقعه يکي ديگر از دلائل نبوت و کرامتهاي آن حضرت به شمار ميآيد . بي ترديد مباهله، در تقويت ايمان مسلمانان و تضعيف روحيه منافقان و مخالفان تاثيري بسزا داشته است .
2- دليلي بر فضيلت اهل بيت عليهم السلام
اين آيه محکمترين دليل بر عظمت و فضيلت اهل بيت عليهم السلام ميباشد . از دانشمندان اهل سنت، ابوالقاسم جار الله زمخشري صاحب تفسير معروف کشاف مينويسد:
«وفيه دليل لاشيء اقوي منه علي فضل اصحاب الکساء عليهم السلام وفيه برهان واضح علي صحة نبوة النبي صلي الله عليه و آله لانه لم يرو احد من موافق ولا مخالف انهم اجابوا الي ذلک؛(13) در اين آيه قويترين دليل بر برتري اصحاب کساء عليهم السلام وجود دارد و در آن دليل روشني بر صحت پيامبري پيامبر صلي الله عليه و آله است; چون هيچيک از مخالف و موافق روايت نکرده است که مسيحيان نجران مباهله (با پيامبر صلي الله عليه و آله) را پذيرفته باشند .»
مسلم نيشابوري، عالم ديگر اهل سنت نيز در صحيح خود، در مورد شان نزول اين آيه که فضيلت و منقبتي ديگر را براي اهل بيت عليهم السلام رقم زده است ميگويد: هنگامي که آيه مباهله نازل شد، رسول خدا صلي الله عليه و آله علي و فاطمه و حسنين عليهم السلام رادعوت کرد و فرمود:«اللهم هؤلاء اهلي; پروردگارا! اينان اهل [بيت]من هستند.»(14) شيخ مفيد اين گفته را چنين تکميل نموده: «مباهله فضيلتي استثنائي براي اهل بيت عليهم السلام ميباشد که هيچکس از امت اسلام در اين فضيلتبا آنان شريک نيست و همانند آنان نميتواند باشد.(15)
3- آشکار شدن ذلت دشمنان اسلام
ماجراي مباهله نشان داد که هر کس به هر عنوان با دين اسلام مخالفت نمايد، دچار شکست و ذلت ابدي خواهد شد . و سرنوشت انسانهاي لجوج و خودخواه که به هر بهانهاي از پذيرش حق و منطق صحيح سرباز ميزنند، همانند نصاراي نجران با خذلان و خواري توام خواهد شد، که وعده الهي حق است وپيروزي حق بر باطل از سنتهاي تغييرناپذير اوست . آنان آن چنان از عظمت روحي و معنوي پيامبر صلي الله عليه و آله مرعوب شده بودند که بدون لحظهاي درنگ از مباهله دست کشيده و در کوتاهترين مدت به خواستههاي پيامبر صلي الله عليه و آله تن دادند و اين مصداق همان آيه شريفه است که ميفرمايد: «سالقي في قلوب الذين کفروا الرعب»(16)؛ «به زودي در دلهاي کافران ترس و وحشت ميافکنم .» به همين جهت آنان هنگامي که چهرههاي مصمم و با اراده پيامبر صلي الله عليه و آله و همراهان را مشاهده کردند که چگونه به سوي محل مباهله قدمهاي راسخ برمي دارند، اسقف نجران اظهار داشت: «يا معشر النصاري اني لاري وجوها لوسالوا الله ان يزيل جبلا من مکانه لازاله بها فلا تباهلوا فتهلکوا؛(17) اي گروه نصارا! من چهره هايي را [که ايمان در سيمايشان موج ميزند] مشاهده ميکنم که اگر آنان از خداوند بخواهند که کوهي را از مکانش بردارد سريعا اجابتخواهد کرد . هرگز مباهله نکنيد که نابود خواهيد شد.»
4- روز خجسته و مبارک
شکوه و عظمتحادثه مباهله آن روز تاريخي را به عنوان يکي از ماندگارترين روزهاي تاريخ اسلام قرار داد و آن روز به عنوان روز جشن و شادي وشکرگزاري به درگاه حق و به عنوان يادآور عظمت اصحاب کساء در حافظه تاريخ ثبتشد . به همين جهت در روز 24ذي الحجه، همانند عيد غدير آداب ويژهاي منظور شده است که برخي از اعمال آن روز عبارتست از:
1- روزه گرفتن 2 . غسل روز مباهله 3 . به جاي آوردن نماز مباهله 4 . خواندن دعاي آن روز 5 . تصدق بر فقرا، به عنوان شکرگزاري 6 . قرائت زيارت جامعه که جلوه هايي از عظمت اهل بيت عليهم السلام را بيان ميکند .
5- تثبيت جايگاه اهل بيت عليهم السلام
واقعه مباهله موقعيت اهل بيت عليهم السلام را در جامعه بويژه در ميان انديشمندان مسلمان آن چنان استحکام بخشيد که حتي تندروترين مخالفين آن بزرگواران نتوانستهاند از ذکر آن خودداري کنند و خداوند متعال به اين وسيله حق را در زبان و قلم آنان جاري نموده است .
فخرالدين رازي صاحب تفسير مفاتيح الغيب که در شبهه افکني و تشکيک مواضع و باورهاي کلامي شيعه گوي سبقت را از ديگران ربوده و هيچ موردي را در مسئله امامتبدون نقض رد نشده، هنگامي که به آيه مباهله ميرسد حقيقت را چنين اظهار ميدارد: رسول خدا صلي الله عليه و آله زماني که به محل مباهله ميآمد عبائي بافته شده از موي سياه در بر کرده و حسين را بغل کرده و دستحسن را گرفته و فاطمه و علي عليهما السلام نيز از پشتسر آن حضرت ميآمدند . در همان حال پيامبر به آنها سفارش کرد: «هنگامي که دستبه نفرين بلند کردم شما آمين بگوييد .» سپس پيامبر در همان نقطه مباهله، حسن و حسين و علي و فاطمه عليهم السلام را در زير عباي خود گردآورده و آيه تطهير را قرائت کرد و به اين ترتيب اهل بيتخود را نيز معرفي نموده و عظمت و منزلت آنان را شناساند .
فخر رازي بعد از نقل اين روايت ميگويد: به اتفاق اهل حديث و تفسير اين روايت صحيح است و هيچگونه ترديدي در صدور آن وجود ندارد .
او در ادامه ميافزايد: همچنين اين آيه دلالت ميکند که حسن و حسين پسران رسول خدا صلي الله عليه و آله هستند .(18)
6- تداوم سنتهاي پيامبران پيشين
مباهله همانند بسياري از احکام و دستورات شريعت اسلام ادامه اديان توحيدي پيشين ميباشد . به همين جهت اين سنت آسماني و حرکت معنوي براي پيروان اديان گذشته کاملا آشنا بود . همانطوري که ابوحارثه - اسقف بزرگ هيئت اعزامي - هنگام مشاهده پيامبر و همراهان در محل مباهله به دوستانش گفت: به خدا سوگند! او همانند پيامبران الهي به مباهله نشسته است.(19)
7- شيوه مقابله با مخالفين
مباهله اهل بيت عليهم السلام، به مسلمانان آموخت که هرگاه مخالفين با منطق و دليل قانع کننده به سوي صراط مستقيم هدايت نشدند و آنان به لجاجت پرداخته واز پذيرش حق امتناع ورزيدند با مباهله به مقابله برخيزند و در برابر دشمنان عنود، خود را عاجز و درمانده نشان ندهند . به همين سبب اين شيوه در ميان مسلمانان رايجبود .
هنگامي که در بامداد روز عاشورا يکي از دشمنان امام حسين عليه السلام به نام يزيد بن مقعل به صحنه نبرد آمد، برير از سوي امام مامور مقابله با وي شد . او خطاب به برير گفت: اي برير بن خضير، کار خدا را چگونه ميبيني؟ برير گفت: به خدا سوگند براي من خوب است اما براي تو بد!
- چرا دروغ گفتي، تو که در گذشته دروغگو نبودي، آيا به ياد داري که از عثمان بد ميگفتي و معاويه را، گمراه و گمراه کننده ميدانستي؟! و علي بن ابي طالب را امام برحق ميشمردي؟!
- آري شهادت ميدهم که عقيده من همان است و گواهي ميدهم که تو از گمراهان هستي، آيا حاضري در اين زمينه مباهله کنيم و لعنتخدا را بر دروغگو قرار دهيم و قبل از مبارزه از خدا بخواهيم که آنکه حق است فرد گمراه و دروغگو را بکشد؟! هنگامي که يزيد بن مقعل مباهله را پذيرفت آنان در پيشگاه دو لشگر به مباهله پرداخته و دستبه نفرين برداشتند . سپس مبارزه را آغاز کردند، بعد از اندکي زد و خورد برير بن خضير که با ارادهاي آهنين و ايماني راسخ به دفاع از حضرت سيدالشهدا عليه السلام قيام کرده بود با ضربتشمشير خويش به يزيد بن مقعل پيروز شده و او را به خاک مذلت نشاند .
مباهله نه تنها در صحنههاي مبارزات اعتقادي و اصول دين کاربرد دارد بلکه در فروعات فقهي نيز بابي به همين نام وضع شده است که مربوط به اختلافات و مشکلات خانوادگي است.
اين نوع مباهله که مورد بحث فقهاي اسلامي ميباشد در متون فقهي به نام باب «لعان» معروف است . اساسا مباهله نوعي نفرين طرفيني است و اين گذشته از اينکه در سطح عمومي با غير مسلمانان انجام ميشود . در مسائل خصوصي و خانوادگي نيز اگر کار به منازعه ومشاجره بکشد يکي از راهکارهاي آن مباهله ميباشد . هنگامي که مردي همسر خويش را به عمل نامشروع متهم کند و يا بخواهد فرزندي را از خودش نفي کند از مباهله و ملاعنه استفاده ميشود . مبناي اين نوع مباهله در آيات 6 تا 10 سوره نور است و شرايط و کيفيت آن نيز در منابع فقهي آمده است .
پي نوشت:
1) خالد بن وليد قبل از صلح حديبيه و در سال ششم هجري به همراه عمرو بن عاص مسلمان شد . پدر او وليد بن مغيره يکي از بزرگان و متنفذان قريش بود . او در موارد متعددي فرماندهي لشکر اسلام را به عهده ميگرفت و بعدها به عنوان يکي از کشورگشايان مسلمان مطرح گرديد . برخي از اعمال نارواي وي موجب شد که او به عنوان فردي خشن، ضعيف الايمان، مخالف اهل بيت عليهم السلام، خودخواه و هواپرست، شناخته شود . قتل عام قبيله بني خزيمه در يمن، شرکت در هجوم به خانه فاطمه زهرا عليها السلام، کشتن مالک بن نويره و تعرض به ناموس وي بخاطر مخالفتبا ابوبکر، پذيرش دستور ابابکر در کشتن علي عليه السلام (که بعدا ابوبکر پشيمان شد)، نمونه هايي از سابقه ننگين وي را نشان ميدهد . او در سال 21 ه . ق در زمان خلافت عمر درگذشت . عبدالرحمن بن خالد از فرزندان وي بود که در جنگ صفين با علي عليه السلام جنگيد و مهاجر بن خالد فرزند ديگر او بود، که بر خلاف برادرش در جبهه حق از علي عليه السلام دفاع کرد.
2) مکاتيب الرسول، ج2، ص502 .
3) آل عمران/59 .
4) آل عمران/61 .
5) از منظر قرآن نوعي ماليات است که بايد اهل کتاب، به رهبر مسلمانان بپردازند و در مقابل، در سايه حکومت اسلامي، جان و مال آنان محترم بوده و با امنيتخاطر و آسايش کامل زندگي ميکنند . خداوند متعال در قرآن ميفرمايد:
«قاتلوا الذين لا يؤمنون بالله ولاباليوم الاخر ولا يحرمون ما حرم الله ورسوله ولا يدينون دين الحق من الذين اوتوا الکتاب حتي يعطوا الجزية عن يد و هم صاغرون.»
«با کساني از اهل کتاب که نه به خدا و نه به روز جزا ايمان دارند، و نه آنچه را که خدا و رسولش تحريم کرده حرام ميشمرند و نه آيين حق را ميپذيرند، پيکار کنيد تا زماني که با خضوع و تسليم جزيه را با دستخود بپردازند. » (توبه/29)
6) الميزان، ج3، ص250; جلوه هائي از نور قرآن، ص115 .
7) شيخ مفيد، ارشاد، ج1، ص170 .
8) ابن عساکر، تاريخ مدينه دمشق، ج42، ص313; الرياض النضره، ج2، ص218؛قوشچي، شرح تجريد، ص338 . و از منابع شيعه، فتال نيشابوري، روضه الواعظين، ص128 .
9) طرحهاي آموزشي نهج البلاغه، ص11 .
10)تفسير امام عسکري، ص660; الامام علي عليه السلام ص285 .
11) الصوائق المحرقه، ص93 .
12) مناقب آلابي طالب، ج2، ص145 .
13) تفسير کشاف، ج1، ص433 .
14) صحيح مسلم، باب فضائل الصحابه.
15) ارشاد، ج1، ص158 .
16) انفال/12 .
17) تفسير فخر رازي، ذيل آيه مباهله (آل عمران/61).
18) تفسير فخر رازي، ذيل آيه (آل عمران/61).
19)تفسير مجمع البيان، ذيل آيه مباهله.
آيه مباهله، سند افتخار
«فمن حآجک من بعد ما جآءک من العلم فقل تعالو ندع ابناءنا وابناء کم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعللعنهالله علي الکذبين» پس هر کس بعد از دانشي که (دربارهمسيح) به تو رسيده استبا تو به ستيز و محاجه بر خيزد (و ازقبول حق شانه خالي کند) بگو:بياييد ما فرزندان خود را دعوت کنيم و شما فرزندان خود را وما زنان خود را بخوانيم و شما زنانتان را و ما نفوس خود رابخوانيم و شما نفوستان را پس لعنتخدا را بر دروغگويان قراردهيم.
يکي از ادله شايستگي اهل بيت پيامبر(ص) براي جانشيني آن حضرتآيات قرآني است که در شاءن اين بزرگواران نازل شده است.يکي از اين آيات، آيه معروف مباهله (آيه 61 سوره آل عمران)است.
مباهله در اصل از ماده «بهل» به معناي رها کردن و قيدو بند را از چيزي بر داشتن است. به همين جهت، حيواني را که بهحال خود واگذارند و پستانش را در کيسه قرار ندهند تا نوازدشبتواند به آزادي شير بنوشد، باهل ميخوانند.
ابتهال به معنايتضرع و واگذاري کار به خداست. مباهله، از نظر مفهوم متداول کهدر آيه فوق گرفته شده، به معني نفرين کردن دو نفر به يکديگراست.
بعضي بهل را به معني لعن گرفتهاند. طبق اين نظريه درباره ابتهال دو قول وجود دارد.
1- ابتهال به معناي التعان يعني يکديگر را لعنت کردن.
2- بهله الله يعني لعنه الله.
شأن نزول:
در مورد شاءننزول آيه مباهله از ابن عباس وقتاده و حسن روايتشده است کهچون پيامبر اکرم(ص) مسيحيان را به مباهله دعوت کرد، از ويتاصبح فردا مهلتخواستند; و چون به بزرگان خود مراجعه و باآنها مشورت کردند، اسقف آنان گفت: فردا بنگريد: اگر محمد(ص)با اهل و فرزندش آمد، از مباهله بپرهيزيد; ولي اگر با اصحابشآمد، پس مباهله کنيد که کاري از او ساخته نيست.
نگاهي تاريخي به مباهله:
بخش باصفاي نجران با هفتاد دهکده تابع آن در نقطه مرزي حجاز ويمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام، اين نقطه تنها منطقهمسيحي نشين حجاز بود که به عللي از بت پرستي دست کشيده، بهآئين مسيح گرويده بودند. پيامبر(ص) به موازات مکاتبه با سراندول جهان و مراکز مذهبي، نامهاي به اسقف نجران ابوحارثه نوشتو طي آن ساکنان نجران را به آيين اسلام دعوت کرد. مضمون نامهچنين است:
به نام خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب; از محمد پيامبر و رسولخدا به اسقف نجران. خداي ابراهيم واسحاق و يعقوب را حمد وستايش ميکنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوتمينمايم. شما را دعوت ميکنم که از لايتبندگان خدا خارج شويد و در ولايتخداوند وارد آييد; و اگر دعوت مرا نپذيرفتيد، بايدبه حکومت اسلامي ماليات و جزيه بپردازيد در غير اين صورت، بهشما اعلام خطر ميشود. نمايندگان پيامبر وارد نجران شده، نامهپيامبر(ص) را به اسقف نجران دادند. وي نامه را به دقتخواند وبراي تصميمگيري در اين باره شورايي مرکب از شخصيتهاي بارزمذهبي و غير مذهبي تشکيل داد. يکي از افراد طرف مشورت«شرجيل» بودکه به عقل و درايت و کارداني معروفيت داشت. ويگفت: ما مکرر از پيشوايان مذهبي خود شنيدهايم که روزي منصبنبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعيل انتقال خواهد يافت وهيچ بعيد نيست محمد، که از اولاد اسماعيل است، همان پيغمبرموعود باشد. بعد از سخنان شرجيل، شورا نظر داد که گروهي بهعنوان هياءت نمايندگي نجران به مدينه برود تا از نزديک بامحمد(ص) تماس گرفته و دلايل نبوت او را مورد بررسي قرار دهد.بدين ترتيب، شصت تن از داناترين مردم نجران انتخاب گرديدند کهدر راءس آنها سه پيشواي مذهبي قرار داشت:
1- ابوحارثه بن علقمه، اسقف اعظم نجران که نماينده رسميکليساهاي روم وحجاز بود.
2- عبدالمسيح، رئيس هياءت نمايندگي که به عقل و کارداني شهرتداشت.
3- ايهم که فرد کهنسال و شخصيت محترم ملت نجران به شمارميرفت.
مشروح جريان مباهله و نيز مذاکرات پيامبر اسلام باهياءت مسيحي در کتاب گرانسنگ «اقبال» سيدبن طاووس ذکر شدهاست. در اين مقال به ذکر گوشهاي از آن که به جريان مباهلهمنجر ميشود، اکتفا ميگردد. پيامبر اسلام(ص): من شما را به آيينتوحيد و پرستش خداي يگانه و تسليم در برابر اوامر او دعوتميکنم.
نمايندگان نجران: اگر منظور از اسلام، ايمان به خداي يگانهجهان است، ما قبلا به او ايمان آورده و به احکام او عملميکنيم. پيامبر(ص): اسلام نشانههايي دارد. برخي از اعمال شماحاکي است که به اسلام واقعي نگرويدهايد. چگونه ميگوييد خداييگانه را ميپرستيد؟ در صورتي که صليب را ميپرستيد و از خوردنگوشتخوک پرهيز نميکنيد و براي خدا فرزند معتقديد.
نمايندگان نجران: ما او را (مسيح) خدا ميدانيم، زيرا اومردگان را زنده کرد و بيماران را شفا بخشيد و از گل پرندهساخت و آن را به پرواز در آورد و تمام اين اعمال حاکي است کهاو خداست.
پيامبر(ص): مسيح بنده خدا و مخلوق اوست که او را در رحم مريمقرار داد و اين توانايي را خدا به او داده بود.نماينده نجران: آري، او فرزند خداست; زيرا مادرش مريم بدوناينکه با کسي ازدواج کند او را به دنيا آورد، پس ناگزير پدرشبايد همان خداي جهان باشد.
در اين موقع، فرشته وحي نازل شد و به پيامبر خطاب کرد: بهآنان بگو: وضع حضرت عيسي از اين نظر مانند حضرت آدم است که اورا با قدرت بي پايان خود، بدون اينکه داراي پدري و مادريباشد، از خاک آفريد; و اگر نداشتن پدر گواه بر اين باشد که اوفرزند خداست، پس حضرت آدم براي اين منصب شايستهتر است، زيرااو نه پدر داشت و نه مادر. نمايندگان نجران: سخنان شما ما راقانع نميکند.
در اين هنگام، فرشته وحي نازل شد و فرمود: اي پيامبر، بهکساني که پس از روشن شدن جريان حضرت عيسي با تو مجادله و ازقبول حق شانه خالي ميکنند، بگو فرزندان و زنان و نزديکان خودرا گرد آوريم و به درگاه خدا ابتهال کنيم که بر دروغگوياننفرين و لعنت کند; يعني هر نفرين که دامن گروه مقابل را گرفت،باطل بودن راه آنان را مشخص سازد و بدين جدال پايان دهيم.
مساله مباهله به اين شکل شايد تا آن زمان در بين عرب سابقهنداشت و راهي بود که صد در صد حکايت از ايمان و صدق دعوتپيامبري ميکرد. مسلما ورود در چنين ميداني بسيار خطرناک است،زيرا اگر دعاي او به اجابت نرسد و اثري از مجازات مخالفانآشکار نگردد، نتيجهاي جز رسوايي دعوت کننده نخواهد داشت.
چگونه ممکن است آدم عاقل و فهميدهاي بدون اطمينان به نتيجه درچنين مرحلهاي گام بگذارد؟ از اينرو، دعوت پيامبر به مباهلهيکي از نشانههاي صدق دعوت و ايمان قاطع اوست.
هنگامي که پاي مباهله به ميان آمد، نمايندگان مسيحيان نجراناز پيامبر مهلتخواستند تا با بزرگان خود به مشورت بنشينند.نتيجه مشاوره آنها، که از يک نکته روان شناسي سرچشمه ميگرفت،اين بود که به طرفدارانشان دستور دادند: اگر مشاهده کرديدمحمد با جمعيت و جار و جنجال به مباهله آمد، نترسيد و با اومباهله کنيد; زيرا حقيقتي در کار نيست که متوسل به جارو جنجالشده است; ولي اگر با نفرات بسيار محدودي از خاصان نزديک وفرزندان خردسالش که عزيزترين کسان اويند، به ميعادگاه آمد،بدانيد که پيامبر خداست و از مباهله با او بپرهيزيد که خطرناکاست. وقت مباهله فرا رسيد. پيامبر و هياءت نجران توافق کردهبودند که مراسم مباهله در نقطهاي خارج از شهر مدينه در صحراانجام گيرد.پيامبر گرامي اسلام از ميان مسلمانان و بستگان خود تنها چهارتن را انتخاب کرد که عبارتند از: علي بن ابيطالب، حضرت زهرا،امام حسن و امام حسين(عليهم السلام); زيرا در ميان مسلماناننفوسي پاکتر و ايماني استوارتر از نفوس و ايمان اين چهارتنوجود نداشت. او فاصله منزل تا نقطه مباهله را با وضع خاصيپيمود. در حالي که حسين را در بغل داشت، دستحسن را گرفته بودو علي و زهرا(س)پشتسرش حرکت ميکردند. به ميدان مباهله گامنهاد. او پيش از ورود به همراهانش گفت: هرگاه دعا کردم، شماآمين بگوييد. اسقف مسيحيان گفت: من چهرههايي را ميبينم که اگراز خداوند بخواهند کوه از جا کنده ميشود; و اگر اين افرادنفرين کنند، يک مسيحي بر روي زمين باقي نميماند.
مسيحيان نجران باديدن اين صحنه از مباهله منصرف شدند و بهمصالحه رضايت دادند. بر اين اساس که هر سال دو هزار حله هرکدام به قيمت چهل درهم به مسلمانان داده و جزيه را رعايت کنند.
قويترين دليل بر فضليت اصحاب کساء
نظر به اهميت اين رويداد در تاريخ اسلام، بديهي استبايدافرادي در آن شرکت کنند که از شايستگي کافي برخور دار باشند;زيرا اين رخداد در تاريخ دين اسلام ثبتخواهد شد. به همين جهت،پيامبر بزرگوار اسلام از ميان کسان و اصحاب خود تنها چهار تنرا انتخاب کرد که عبارتند از: حضرت علي بن ابيطالب، حضرتزهرا، امام حسن و امام حسين(عليهم السلام).
از عايشه چنين نقل شده است:
روز مباهله پيامبر اسلام چهار تن همراهان خود را زير عباي مشکيوارد کرد و اين آيه را خواند: «انما يريدالله ليذهب عنکمالرجس اهلالبيت و يطهرکم تطهيرا».
زمخشري ميگويد: سرگذشتمباهله و مفاد آيه آن قويترين دليل بر فضليت اهل کساست.
نکات مهم آيه مباهله:
1- مفسران و محدثان شيعه و سني تصريح کردهاند که آيه مباهلهدر حق اهل بيت پيامبر نازل شده و پيامبر تنها فرزندانش حسن وحسين و دخترش فاطمه و پسرعمش علي(ع)را به ميعادگاه برد.بنابراين، منظور از «ابنائنا» در آيه منحصرا حسن و حسين(ع)هستند. ابوبکر رازي ميگويد: اين آيه دليل است که حسنين پسرانرسول خدا(ص)هستند و فرزند دختر هم حقيقتا فرزند انسان است.همانطور که منظور از «نسائنا» فقط فاطمه(س) است. و نيز مراداز «انفسنا» فقط علي(ع) است، زيرا خود پيامبر که نميتواندمراد باشد; چون او دعوت کننده است و معني ندارد که انسان خودرا دعوت کند، هميشه داعي غير از مدعو است; پس حتما مراد شخصديگري غير از نبي اکرم است. پس حتما اشاره به علي(ع) است.زيرا هيچ کس نگفته جز علي و فاطمه و حسنين کسي در مباهله شرکتداشته است. اين مطلب بر علو مکان وي و درجهاي که هيچ کس به آنراه نيافته، بلکه به نزديک آن هم نرسيده است، دلالت دارد.
پيامبر به بريده اسلمي فرمود:اي بريده علي را دشمن مدار که او از من است و من از اويم.مردم از درختهاي متفرق خلق شدهاند و من و علي از يک درختآفريده شدهايم.
مرحوم قاضي نورالله شوشتري، در جلد سوم احقاقالحق، ميگويد: مفسران در اين مساله اتفاق نظر دارند که«ابنائنا» اشاره به حسن و حسين و «نسائنا» اشاره بهفاطمه(س) و «انفسنا» اشاره به علي(ع) است. سپس در پاورقيهمين کتاب نام شصت نفر از بزرگان اهل سنت را نقل ميکند کهگفتهاند: آيه مباهله در مورد اهل بيت(عليهم السلام) نازل شدهاست. از جمله شخصيتهايي که اين مطلب از آنها نقل شده عبارتنداز:
1- مسلم در کتاب صحيح، ج 2، ص 448.
2- احمد بن حنبل در مسند، ج 1، ص 185.
3- حاکم در مستدرک، ج3، ص 150.
4- واحدي نيشابوري در اسباب النزول، ص 68.
5- ابن اثير در جامع الاصول، ج9، ص 470.
6- ابن جوزي در تذکرهالخواص، ص23.
7- زمخشري در کشاف، ج 1، ص 370.
8- ابن حجرعسقلاني در الاصابه، ج 2، ص509.
9- ابن صباغ مالکي در فصول المهمه، ص 120.
10- قرطبي در الجامع لاحکام القرآن، ج 4، ص 140.
در کتابهاي روايي شيعه نيز اين مساله جايگاهي خاص دارد. تنهابه يک نمونه از آن اکتفا ميکنيم.
امام رضا(ع) در جلسه بحثي که در دربار مامون تشکيل شده بود،فرمود: خداوند پاکان بندگان خود را در آيه مباهله مشخص ساختهاست...; اين مزيتي است که هيچ کس در آن بر اهلبيت(عليهمالسلام) پيشي نگرفته; فضليتي است که هيچ انساني به آن نرسيده وشرفي است که قبل از آن هيچ کس از آن بر خور دار نبوده است.
آيه مباهله جز معرفي نزديکتر افراد به رسول گرامي(ص) حاويپيامهاي ديگري است که فهرست وار اشاره ميشود:
1- استمداد از غيب بعد از به کارگيريي تواناييهاي عادي.
2- زن و مرد دوشادوش هم و در کنار همديگر مطرحند.
3- اگر انسان به هدف خود ايمان داشته باشد حاضر استحتي خودو نزديکترين بستگانش را در معرض خطر قرار دهد.
4- در دعا کردن آنچه مهم است انگيزهها و شخصيتهاست نه تعدادو کثرت جمعيت.
5- در مجالس دعا بايد کودکان را شرکت داد.
6- کسي که منطق و استدلال و معجزه او را تسليم به پذيرش حقنميکند بايد تهديد به نابودي شود.
7- دعا آخرين برگ برنده و سلاح مومن است.
8- استدلال را بايد پاسخ داد، ولي مجادله و لجاجت را بايدسرکوب کرد.
9- اگر شما محکم بايستيد، دشمن به دليل باطل بودن عقب نشينيميکند.
10- قوام و اساس دين به خاطر همين چند نفر است و گرنهپيامبر(ص) ميتوانستخود شخصا نفرين کند
خدا و پيامبر(ص) با اين عمل به همه ما ميفهماند که اين افرادياران و نزديکان رسول خدا(ص) در دعوت به حق و هدف او هستند وهمراه او آماده استقبال از خطر بوده، ادامه دهنده حرکت اويند.
امضاي قرار داد صلح بين دو طرف
هيات نمايندگي نجران از پيامبر در خواست کرد مقدار مالياتسالانه آنان در نامه نوشته شود و در آن نامه امنيت منطقه نجراناز طرف پيامبر تضمين گردد. حضرت علي(ع)به فرمان پيامبر(ص)نامه زير را نوشت:
به نام خداوند بخشنده مهربان
اين نامهاي است از محمد(ص) رسولخدا به ملت نجران و حومه آن; حکم و داوري محمد(ص) در بارهتمام املاک و ثروت ملت نجران اين شد که اهالي نجران هر سال دوهزار لباس که قيمت هريک از چهل درهم تجاوز نکند، به حکومتاسلامي بپردازند. آنان ميتوانند نيمي از آن را در ماه صفر ونيم ديگر را در ماه رجب پرداخت کنند. هرگاه از ناحيه يمن جنگيرخ داد، بايد ملت نجران به عنوان همکاري با دولت اسلامي، تعدادسيزره و سي اسب و سي شتر، به عنوان عاريه مضمونه، در اختيارارتش اسلام بگذارند و پذيرايي از نمايندگان پيامبر(ص) درسرزمين نجران به مدت يک ماه به عهده آنان است. هرگاهنمايندهاي از ناحيه وي به سوي آنان آمد، بايد از او پذيراييکنند. درمقابل جان و مال و سرزمينها و معابد ملت نجران درامان خدا و رسول اوست. مشروط بر اينکه از همين اکنون از هرنوع ربا خواري خود داري کنند.در غير اين صورت ذمه محمد ازآنان بري بوده و تعهدي در برابر آنان نخواهد داشت.
![]()
داستان مباهله
«اِنَّ مَثَلَ عيسي عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَيکُونُ* الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرينَ* فَمَنْ حآجَّکَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْنآءَنا وَ أَبْنآءَکُمْ وَ نِسآءَنا وَ نِسآءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَي الْکاذِبين.»(1)
«بيشک داستان عيسي نزد خدا مانند داستان آدم است که او را از خاک آفريد سپس به او گفت: باش پس موجود شد. حق از سوي پروردگار توست پس، از شککنندگان نباش. پس هر کس با تو درباره او (عيسي) پس از دانشي که بر تو آمده ستيز کند، پس بگو: بياييد فرزندان ما و فرزندان شما و زنان ما و زنان شما و جانهاي ما و جانهاي شما را بخوانيم سپس مباهله (دعا و زاري) کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار بدهيم.»
گروهي از مسيحيان نجران همراه با چند تن از علما و اسقفهايشان مانند «عاقب» و «سيد» براي تحقيق پيرامون حضرت محمد صلياللهعليهوآله و مباحثه و مناظره با او به مدينه آمدند. آنها به خدمت پيامبر رسيدند و مناظره را شروع کردند، آنها ضمن سخنان خود عيسي عليهالسلام را پسر خدا معرفي نمودند و دليل آنها همان تولد عيسي بدون پدر بود.
خداوند در پاسخ آنها اظهار ميدارد که داستان عيسي نزد خداوند همچون داستان آدم است که او را از خاک آفريد، يعني اگر عيسي پدر نداشت آدم هم پدر و مادر نداشت و اگر بنا باشد که عيسي را به خاطر آن ويژگي پسر خدا بدانند، بايد درباره آدم نيز چنين عقيدهاي داشته باشيد، بلکه آدم اولي است. درحالي که هر دو نفر مخلوق خدا هستند و خداوند با قدرت خود آنها را به طور غير معمول آفريده است.
من قيافههايي را ميبينم که اگر از خدا بخواهند که کوه را از جاي خود بکَند، کوه کنده ميشود، با آنان مباهله نکنيد که هلاک ميشويد و تا روز قيامت يک نصراني در روي زمين پيدا نميشود. و پيامبر گفته بود: به خدا قسم اگر مباهله ميکردند، به صورت ميمون و خوک مسخ ميشدند و در ميان آتش ميسوختند و سالي نميگذشت مگر اينکه تمام نصاري هلاک ميشدند.
خداوند پس از بيان اين مطلب مهم، جهت آرامش خاطر پيامبر اسلام، او را به اين خطاب مفتخر ميسازد که حق از جانب پروردگار توست و تو از شککنندگان نباش. البته پيامبر در حق و حقيقت شک نداشت واين خطاب تنها براي آرامش دل او و داشتن اطمينان بيشتر نازل شده است تا هرگز در برابر مسيحيان نجران که با آن حضرت مباحثه و مناظره ميکردند، کم نياورد.
وفد نجران اين پاسخ را که واقعاً مستدل و منطقي بود نپذيرفتند و لذا پيامبر به دستور خداوند، آنها را به «مباهله» دعوت کرد. به اين صورت که آنها عزيزان خود مانند فرزندان و زنان و جانهايشان را بخوانند و اينها نيز چنين کنند و روبروي هم قرار بگيرند و هر دو گروه دست به دعا بردارند و در پيشگاه خدا تضرع و زاري نمايند و طرف ديگر را نفرين کنند و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار بدهند.
اين عمل را «مباهله» ميگفتند و اگر با شرايط خاص خود انجام ميگرفت، طرفي که ناحق بود گرفتار نفرين ميشد و عذاب الهي بر آنان نازل ميگشت و مسلم است تنها کساني به مباهله حاضر ميشوند که به عقيده خود اطمينان کامل داشته باشند.
وقتي پيامبر آنها را به مباهله دعوت کرد و آنها اطمينان خاطر و ثبات قدم پيامبر را ديدند از او يک شب مهلت خواستند تا در اينباره بينديشند. آنها به قرارگاه خود برگشتند و راجع به پيشنهاد پيامبر با همديگر مشورت کردند. اسقف بزرگ آنها گفت:
فردا بنگريد اگر محمد با نزديکان و خانواده خود براي مباهله آمد، از مباهله با او خودداري کنيد ولي اگر با اصحاب خود آمد با او مباهله کنيد.
فرداي آن روز حضرت محمد صلياللهعليهوآله را ديدند که همراه با حسن و حسين عليهماالسلام به عنوان فرزندان؛ و فاطمه زهرا عليهاالسلام به عنوان زنان؛ و علي عليهالسلام به عنوان جان پيامبر براي مباهله ميآيد. نصاري از ترکيب اين گروه پرسيدند، به آنها گفته شد آن مرد عليبنابيطالب است که داماد پيامبر و عزيزترين شخص پيش اوست و آن دو کودک حسن و حسين نوههاي پيامبر هستند و آن زن دختر پيامبر است که بسيار دوستش ميدارد.
ابوحارثه اسقف وفد نجران که اين منظره را ديد، گفت:
به خدا قسم که همانند پيامبران به مباهله آمده است و چون به او گفتند که مباهله را شروع کند گفت:
من در برابر اين چهرهها جرئت مباهله ندارم و ميترسم راستگو باشد که در اين صورت اگر مباهله کنم يک سال نميگذرد مگر اينکه در دنيا هيچ نصراني پيدا نميشود. آنگاه خطاب به پيامبر اسلام گفت: اي ابوالقاسم ما با تو مباهله نميکنيم و با تو مصالحه ميکنيم.
اين بود که صلحنامهاي ميان دو طرف نوشته شد و طبق آن، نصاراي نجران متعهد شدند که هر سال دوهزار دست لباس که هر يک به قيمت تقريبي چهل درهم باشد به مسلمانان بدهند و نيز اگر جنگي اتفاق افتاد سي عدد زره جنگي و سي عدد نيزه و سي رأس اسب به عنوان امانت در اختيار مسلمانان قرار بدهند که پس از جنگ به خودشان عودت داده شود.
روايت شده است که اسقف نجران گفته بود:
من قيافههايي را ميبينم که اگر از خدا بخواهند که کوه را از جاي خود بکَند، کوه کنده ميشود، با آنان مباهله نکنيد که هلاک ميشويد و تا روز قيامت يک نصراني در روي زمين پيدا نميشود. و پيامبر گفته بود: به خدا قسم اگر مباهله ميکردند، به صورت ميمون و خوک مسخ ميشدند و در ميان آتش ميسوختند و سالي نميگذشت مگر اينکه تمام نصاري هلاک ميشدند.
و نيز روايت شده که گروه نصاري به نجران برگشتند. چندي نگذشت که عاقب و سيد خدمت پيامبر رسيدند و مسلمان شدند و هدايايي به آن حضرت تقديم کردند.
در اينجا به ذکر چند نکته ميپردازيم:
1- مباهله، مخصوص پيامبر نبود و در هر زمان کسي که به مرام و عقيدهخود اطمينان کامل دارد، ميتواند مباهله کند و البته در موضوعات کوچک نبايد مباهله کرد، بلکه مباهله مخصوص موارد مهمي است که اساس دين در خطر باشد.
2- هر چند که در آيه شريفه، «نسائنا» و «انفسنا» به صورت جمع آمده ولي به اجماع مفسران، پيامبر خدا فاطمه زهرا عليهاالسلام را به عنوان مصداق «نسائنا» و علي بن ابيطالب عليهالسلام را به عنوان مصداق «انفسنا» آورد و اين منقبتي عظيم و فضيلتي بزرگ براي حضرت علي عليهالسلام است که پيامبر از او به عنوان جان خود ياد ميکند و هيچ کس جز علي اين فضيلت را ندارد.
اين منقبت براي اهل بيت علاوه بر منابع شيعي، در بيشتر روايات اهل سنت هم نقل شده است که دو نمونه آن نقل ميشود:
عامربن سعد ميگويد: وقتي اين آيه (آيه مباهله) نازل شد، پيامبر صلياللهعليهوآله علي و فاطمه و حسن و حسين عليهمالسلام را خواند و گفت:
«خدايا اينها اهل بيت من هستند»
(حاکم نيشابوري، المستدرک، ج 3 ص 150).
از سُدِّي در تفسير آيه (تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم) نقل شده که پيامبر صلياللهعليهوآله دست حسن و حسين و فاطمه عليهمالسلام را گرفت و به علي عليهالسلام گفت: تو هم با ما بيا او هم با آنها خارج شد ولي نصاري در آن روز نيامدند و گفتند ما ميترسيم که اين شخص پيامبر باشد و دعاي پيامبر مانند ديگران نيست و لذا آن روز نيامدند و پيامبر صلياللهعليهوآله فرمود: اگر ميآمدند، آتش ميگرفتند. پس با پيامبر مصالحه کردند...
(تفسير طبري (جامع البيان) ج 3 ص 300).
3- نجران نام شهري در يمن بود که مرکز مسيحيان آن منطقه بود و در آنجا معبدي داشتند که مورد احترام همه مسيحيان بود و به آنجا کعبه نجران ميگفتند و راهبان واسقفهاي بزرگ نصاراي منطقه در آنجا بودند و هيئتي که به مدينه براي ديدار با حضرت محمد صلياللهعليهوآله آمد از علماي همانجا بودند و به طوري که ديديم، حاضر به مباهله نشدند و با پيامبر مصالحه کردند.
نپذيرفتن واقعيت و خيالپردازي افسردگي را به دنبال دارد
علي عليهالسلام ميفرمايد:
«واقعيت را بپذير و از خيالپردازري و دلواپسي پرهيز کن که نااميد ميشوي و از تلاش باز ميماني و افسردگي تو را فرا ميگيرد.»
«اياک والجَزَع فانّه يقطعُ الأمل و يضعف العمل و يورث الهمَّ»
(ميزان الحکمة، ترجمه سيد رضا شيخي، ج3، ش 3773.)

درخشش نور
مباهله، داستان مقابله نور با ظلمت، غلبه سپيدي بر تاريکي و رويارويي عدهاي سايهنشين با ستارگان خلقت بود. سيطره توحيد بر تثليث، چيرگي معنويت نبوي بر وسوسههاي خنّاسان و اوهام شکّاکان، شکسته شدن هيبت منکران و خضوع باطل در برابر حق، در روز مباهله ظهور يافت. مباهله، شکوه عظمت و کبريايي خداوند در اثبات حقانيت رسول اکرم صلياللهعليهوآله و درخشش نور الهي در وجود پاکترين و برترين انسانها بود؛ همان کساني که قرآن درباره آنان فرمود: «خداوند ميخواهد پليدي و ناپاکي را از شما اهل بيت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد» و به راستي مباهله، حقيقتي هميشگي است.
معناي مباهله
مباهله از نظر ريشه لغوي، از ماده بَهل به معناي رها کردن و تخليه نمودن، و ابتهال در دعا، به معناي تضرع، خلوص و واگذاري کار به پروردگار متعال است. مباهله از نظر مفهوم متداول، خالي کردن درون و ترک نفس براي کسب خلوص و توجه کامل به سوي خداوند و درخواست لعن خدا براي دروغگو ميباشد؛ يعني وقتي استدلالات منطقي سودي نداشت، دو طرف در يکجا جمع ميشوند و به درگاه خدا تضرع ميکنند تا دروغگو را رسوا سازد و مجازات کند.
دعوت به اسلام
پيامبر گرامي اسلام صلياللهعليهوآله هيچ گاه از تبليغ دين اسلام و رساندن پيام نجات بخش توحيد به گوش جهانيان دريغ نورزيد. حتي هنگامي که سوگ وفات فرزندش ابراهيم، قلب لطيف وي را غمگين ساخته بود، در راستاي نامه نگاري با سران دولتها و مراکز مذهبي جهان، نامهاي به اسقف نجران، «ابوحارثه» نوشتند و طي آن نامه، وي و ساکنان نجران را به آيين اسلام دعوت فرمودند. مضمون نامه پيامبر چنين است: «به نام خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب. اين نامهاي است از محمد، پيامبر خدا به اسقف نجران. خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب را حمد و ستايش ميکنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت ميکنم. از ولايت بندگان خدا خارج شده، در ولايت خدا وارد شويد. اگر دعوت مرا نپذيرفتيد، بايد به حکومت اسلامي ماليات و جزيه بپردازيد، در غير اين صورت، به شما اعلام خطر ميشود». بخش با صفاي نجران، با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزي حجاز و يمن قرار گرفته و در آغاز طلوع اسلام، اين نقطه تنها منطقه مسيحينشين حجاز بود که از بتپرستي دست کشيده و به آيين مسيح گرويده بودند.
تقديم نامه
هنگامي که سفيران پيامبر اکرم صلياللهعليهوآله وارد نجران شده و نامه دعوت به اسلام ايشان را به اسقف آن جا دادند، وي نامه را با دقت خواند و براي تصميمگيري، شورايي تشکيل داد. يکي از اعضاي شورا که به عقل و درايت معروف بود، گفت: ما مکرر از پيشوايان مذهبي شنيدهايم که روزي منصب نبوت، از نسل اسحاق فرزند حضرت ابراهيم، به فرزندان اسماعيل انتقال خواهد يافت. هيج بعيد نيست «محمد» که از اولاد اسماعيل است، همان پيامبر موعود باشد. در نهايت، شورا نظر داد گروهي به عنوان هيأت نمايندگي نجران، به مدينه بروند تا ازنزديک با پيامبر اسلام تماس گرفته و دلايل پيامبري ايشان را مورد بررسي قرار دهند. شصت نفر از داناترين مردم نجران براي اين کار برگزيده شدند که در رأس آنان، سه تن پيشواي مذهبي به نامهاي زير قرار داشت:
1- ابوحارثة بن علقمه، اسقف اعظم نجران و نماينده رسمي کليساهاي روم در حجاز؛ 2. عبدالمسيح رئيس هيأت نمايندگي که به عقل و تدبير معروف بود؛ 3. اَيهَم فردي کهنسال و يکي از شخصيتهاي محترم مردم نجران.
ورود هيأت نجران به مدينه
هيأت نمايندگي نجران، به سرپرستي ابوحارثه براي بررسي نبوت رسول اکرم صلياللهعليهوآله وارد مدينه شدند. آنان در حالي که لباسهاي فاخر ابريشمي برتن و انگشترهاي طلا بر دست و صليبهايي بر گردن داشتند، به مسجد رفته و به پيامبر سلام کردند. ولي وضع نامناسب آنان، رسول اکرم را ناراحت ساخت. آنان جريان را با عثمان بن عفان و عبدالرحمن بن عوف که سابقه آشنايي با آنان را داشتند، در ميان گذاشتند. آن دو نيز حل مسأله را به دست علي بن ابيطالب ديدند. وقتي همگي به اميرمؤمنان مراجعه کردند، ايشان در جواب فرمود: شما بايد لباسهاي خود را تغيير دهيد و با وضع ساده و بدون زر و زيور به محضر پيامبر شرفياب شويد. هيأت نجران با لباس ساده به حضور پيامبر رسيدند و ايشان، با احترام خاصي آنان را پذيرفت. نمايندگان نجران، پيش از مذاکره اظهار کردند که وقت نماز و دعاي آنان فرا رسيده است. پيامبر اجازه داد آنان نمازهاي خود را در مسجد مدينه در حالي که رو به مشرق ايستاده بودند، بخوانند.
مذاکره
گروه مسيحيان نجران، در مسجد مدينه، مذاکرات خود را با پيامبر شروع کردند. پيغمبر اکرم صلياللهعليهوآله آنان را به اسلام دعوت کرد. هيأت از پيامبر پرسيدند: اي محمد! درباره مسيح چه ميگويي؟ پيغمبر فرمود: «او بنده خدا و نبي بود». ولي آنان سخن حضرت را نپذيرفتند و گفتند: او مردگان را زنده کرد و بيماران را شفا بخشيد. پيامبر اکرم فرمودند: «مسيح، بنده و مخلوق خداست و اين قدرت و توانايي را خدا به او داده بود». يکي از نمايندگان گفت: عيساي مسيح، فرزند خداست، زيرا مادر او، مريم، بدون شوهر او را به دنيا آورد. پيامبر فرمود: «وضع حضرت عيسي از اين نظر، مانند حضرت آدم است که خداوند او را با قدرت بي پايان خود، بدون اين که پدر و مادري داشته باشد، از خاک آفريد». پيامبر در ادامه فرمودند: «آيا چنين نيست که عيسي همچون ديگر کودکان متولد شد و غذا ميخورد و تنفس ميکرد». نمايندهها گفتند: آري، پس پيغمبر فرمود: «پس چگونه عيسي پسر خداست، با اين که هيچگونه شباهتي به پدرش ندارد». در اين هنگام، هشتاد آيه از اوايل سوره آل عمران نازل گرديد.
نزول آيه مباهله
در گفت و گوي بين نمايندگان نجران و پيامبر اکرم صلياللهعليهوآله ، دلايل و مستندات منطقي پيغمبر صلياللهعليهوآله آنان را قانع نکرد و از اين رو، تصميم گرفتند در وقت معيني خارج از شهر مدينه، مباهله و دروغگو را نفرين کرده و از خداوند عالم بخواهند مخالف را هلاک و نابود سازد. در اين زمان پيک وحي، جبرئيل امين نازل گرديد و آيه مباهله را آورد و پيامبر را مأمور ساخت تا با کساني که با وي به مجادله بر ميخيزند و سخن حق را نميپذيرند، به مباهله برخيزد. آيه 61 از سوره مبارکه آل عمران، معروف به آيه مباهله است: «هرگاه پس از علم و دانشي که (درباره مسيح) به تو رسيده، (باز) کساني با تو به محاجّه و ستيز برخيزند، به آنان بگو: بياييد فرزندان خود را دعوت کنيم و شما فرزندان خود را، ما زنان خويش و شما زنان خود را، ما نفوس خود را دعوت کنيم و شما نفوس خود را، آن گاه مباهله کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم»
پيامبر به مباهله ميرود
هنگامي که مذاکره پيامبر با هيأت نجران به نتيجه نرسيد، قرارشد صبح روز بيست و چهارم ذيحجه، در دامنه صحرا، مباهله کنند. پيامبر اکرم صلياللهعليهوآله از ميان مسلمانان و بستگان خود، فقط چهار نفر را برگزيد و آنان جز علي بن ابيطالب عليهالسلام ، فاطمه زهرا عليهاالسلام ، حسن عليهالسلام و حسين عليهالسلام کس ديگري نبودند ؛ زيرا درميان تمام مسلمانان، انسانهايي پاکتر و با ايماني استوارتر از اين چهار تن وجود نداشت. پيغمبر در حالي که حسين را درآغوش گرفته و دست حسن را در دست داشت و فاطمه به دنبال آن حضرت و علي بن ابيطالب پشت سر وي حرکت ميکردند، گام به ميدان مباهله نهاد و پيش از ورود به ميدان مباهله، به همراهان خود فرمود:»من هر موقع دعا کردم، شما دعاي مرا با گفتن آمين بدرقه کنيد».
توصيه رئيس هيأت
رئيس هيأت نمايندگي نجران، پيش از مباهله با پيامبر صلي الله عليه وآله ، به اعضاي هيأت گفت: هر گاه ديديد که محمد، سربازان و افسران خودرا به ميدان مباهله آورد، و شکوه مادي و قدرت ظاهري خودرا نشان داد، دراين صورت وي فردي دروغگوست، ولي اگر با فرزندان و جگرگوشههاي خود به مباهله بيايد، پيامبري راستگوست و به قدرت خود ايمان دارد که نه تنها حاضر است خويشتن را، بلکه عزيزترين و گراميترين افرادِ نزد خود را نيز در معرض فنا و نابودي قرار دهد.
سخن اسقف نجران
پيامبر گرامي اسلام صلياللهعليهوآله به همراه علي و فاطمه و حسن و حسين عليهمالسلام در برابرديدگان هزاران نفر از مردم وارد صحنه مباهله شدند. وقتي چشم اسقف نجران به ايشان افتاد، پرسيد: آنان چه کساني هستند؟ اطرافيان پاسخ دادند: جواني که همراه اوست، پسرعمو و داماد محمّد صلياللهعليهوآله و محبوبترين افراد نزد اوست. آن زن، دخترش فاطمه و مادر دو پسري است که همراه اويند. در اين حال اسقف گفت: «به خدايي که جان من در قبضه قدرت اوست، من چهرههايي را ميبينم که اگر دست بر دعا بردارند و از درگاه خدا بخواهند که بزرگترين کوهها را از جاي بکَند، مستجاب خواهد شد. بنابراين، هرگز صحيح نيست ما با اين چهرههاي نوراني و با فضيلت مباهله نماييم؛ زيرا نابودي ما بعيد نيست و ممکن است دامنه عذاب گسترش يافته و همه مسيحيان جهان را بگيرد».
تسليم هيأت
مسيحيان نجران با ديدن چهره مصمم و مطمئن پيامبراسلام و همراهانش ازيک سو و شنيدن سخنان يأس آور اسقف نجران، مبني بر احتمال شکست در مباهله از سوي ديگر، از انجام مباهله صرف نظر کرده و حاضر شدند هر سال مبلغي به عنوان جزيه و ماليات ساليانه بپردازند تا در پناه حکومت اسلامي زندگي کنند. پيامبر صلياللهعليهوآله رضايت خود را اعلام کرد و سپس فرمود: «عذاب، سايه شوم خود را برسر نمايندگان نجران گسترده بود، اگر وارد مباهله ميشدند، صورت انساني خود را از دست داده و در آتشي که در بيابان افروخته ميشد، ميسوختند و دامنه عذاب به سرزمين نجران کشيده ميشد».
مفاد صلح نامه
هيأت نمايندگي نجران، پس از پذيرفتن حکومت اسلامي پيامبر صلي الله عليه وآله و انصراف از مباهله، از پيامبر درخواست کردند مقدار ماليات ساليانه آنان را درنامهاي نوشته و امنيت منطقه نجران را تضمين کند. اميرمؤمنان عليهالسلام به فرمان پيامبر صلي الله عليه وآله ، متن زير را نوشت: «به نام خداوند بخشنده مهربان. داوري محمد صلي الله عليه وآله درباره تمام داراييهاي ملت نجران اين شد که اهالي نجران، هرسال دو هزار لباس به حکومت اسلامي بپردازند و هرگاه از ناحيه يمن، آتش جنگ شعلهور گشت، بايد ملت نجران سي زره وسي شتر و سي اسب به صورت عاريه دراختيار ارتش اسلام بگذارند و پذيرايي نمايندگان پيامبر درنجران، به مدت يک ماه بر عهده آنان است. البته جان، مال، و معابد ملت نجران، در امان خدا و رسول اوست؛ به شرط اين که از هم اکنون از هر نوع رباخواري خودداري کنند. در غير اين صورت، محمد در برابرآنان تعهدي نخواهد داشت». اين نامه، روي پوست سرخي نوشته شد و دو نفر نيز به عنوان شاهد زير آن را امضا کردند.
رأفت اسلامي
مفاد صلح نامه پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله باهيأت نمايندگي نجران، از شدت عدالت و دادگستري مکتب اسلام حکايت کرده و نشان دهنده رأفت حکومت اسلامي است. هيأت نجران هنگام پيشنهاد صلح، در موضع ضعف بوده و آنچنان در تنگنا قرار داشتند که هرگونه پيشنهادي را از طرف پيغمبر ميپذيرفتند، ولي پيامبراکرم صلي الله عليه وآله ، بر خلاف سيره و روش حکومتهاي زورمدار جهان که از درماندگي طرف مقابل سوء استفاده و مالياتهاي بسيار کلاني بر آنان تحميل ميکنند، روحيه عدالتخواهي و پايبندي به اصول انساني و اخلاقي را به نمايش گذاشت و به اندک مالياتي اکتفا نمود. ايشان با اين رفتار، دلهاي آنان را به دين اسلام مجذوب ساخت، به طوري که چند نفر از آنان مسلمان شدند. پس از انعقاد قرارداد، مسيحيان نجران از پيامبر خواستند شخصي را به عنوان فرماندار نجران معرفي نمايند و ايشان، «ابي عبيدة» را به عنوان فرماندار نجران انتخاب کردند.
بزرگترين سند فضيلت
داستان مباهله، در طول تاريخ شيعه، بزرگترين سند افتخار بوده است؛ زيرا کلمات آيه مباهله، بر فضيلت همراهان پيامبر دلالت دارد. بيشتر مفسران و محدثان شيعه و اهل سنت، تصريح کردهاند که آيه مباهله، در حق اهل بيت پيامبر نازل شده و تنها کساني را که پيامبر همراه خود به ميعادگاه برد، علي عليهالسلام و دخترش فاطمه و فرزندانش حسن و حسين عليهمالسلام بودند. اين مسأله، مزيتي است که هيچ کس در آن بر اهل بيت پيشي نگرفته و فضيلتي است که هيچ انساني به آن نرسيده و شرفي است که پيش از آن، هيچ شخصي از آن برخوردار نبوده است.
اهميت مباهله
بي شک مباهله پيامبر اسلام با هيأت نمايندگي نجران، به عنوان سند زنده و روشني بر حقانيت و صدق ايشان در ادعاي رسالت خويش است؛ زيرا ممکن نيست کسي که به ارتباط خود با پروردگار ايمان قطعي نداشته باشد، وارد چنين ميداني شده و از مخالفان خود دعوت کند که بياييد و با هم به درگاه خدا برويم و از او بخواهيم دروغ گو را رسوا سازد و من قول ميدهم که نفرين من در حق مخالفان عملي خواهد شد و نتيجه آن را خواهيد ديد. به يقين، وارد شدن در چنين ميداني، بسيار خطرناک است و اگر نفرين به اجابت نرسد و اثري از مجازات مخالفان ظاهر نشود، نتيجهاي جز رسوايي در پي نخواهد داشت و هيچ انسان عاقلي، بدون اطمينان به نتيجه، قدم در اين ميدان سخت نميگذارد.
عام بودن مباهله
از رواياتي که از امامان معصوم ما نقل شده است، چنين استفاده ميشود که موضوع مباهله، اختصاص به پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله نداشته و حکم عمومي است. هر فرد مؤمن، باتقوا و خداترس، به هنگامي که استدلالاتش در برابر دشمنان لجوج نتيجه ندهد، از آنان دعوت به مباهله ميکند. مفسر عالي قدر، علامه طباطبايي در اينباره ميگويد: مباهله، يکي از معجزات باقي اسلام است و هر فرد با ايمان، ميتوند به پيروي از پيامبر اکرم صلياللهعليهوآله ، در راه اثبات حقيقتي از حقايق اسلام با مخالفت خود به مباهله بپردازد و از خداوند بخواهد که طرف مقابل را کيفر داده و محکوم سازد.

مسجد مباهله
مباهله، يکي ازحساسترين و پراهميتترين حوادث تاريخ صدراسلام به شمار ميرود و مسلمانان، در پاسداشت اين روز بزرگ، در مکان مباهله پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله با مسيحيان نجران، مسجدي بنا کردند که اکنون در جهت شرقي مدينه منوره قرار داشته و به «مسجد الاجابة» معروف است. اين مسجد، بسيار باصفا و بزرگ بوده و سزاوار است انسان در سفرهاي حج و عمره، در مدت اقامت خود در مدينه، به اين مسجد مشرف شده و از معنويت آن بهرهمند شود و داستان مباهله را به ياد آورد. به ويژه اگر روز مباهله (24 ذيحجه) در مدينه باشد، شايسته است در اين مسجد حاضرشده و دعاي مباهله را بخواند.
اعمال روز مباهله
روز مباهله، از روزهاي معنوي و پراهميت مسلمانان به شمار ميرود. شايسته است انسان در چنين روزي روح و جان خودرا با دعاها و اعمال الهي صيقل داده و ارتباط معنوي خود را با اهل بيت پيامبر صلياللهعليهوآله بيشتر کند. از جمله اعمال خاص اين روز، غسل، روزه و دو رکعت نماز پيش از ظهر است که در هر رکعت، حمد و سوره يک مرتبه و آيةالکرسي و سوره قدر ده مرتبه خوانده ميشود. از اعمال ديگر اين روز، دعاي مباهله است که در مفاتيح الجنان موجود ميباشد.
ترجمه منظوم آيه مباهله
به دستور پروردگار جلال
بود خلقت عيسي اندر مثال
چو آدم که او را زخاک آفريد
که چون گفت شو، ناگهان شد پديد
پس از اين هر آن کس که ورزد جلال
که در باب عيسي بود آن مقال
کنون چون به وحي يگانه خدا
شدي آگه از حالش اي مصطفي
بگو پس بيايند تا اين زمان
همه گرد آييم دريک مکان
به همراه انفاس و اطفال و زن
تباهل نماييم اي انجمن
نماييم نفرين بر يکديگر
به درگاه پروردگار بشر
که ناراستگو را به خشم خدا
نماييم با اين عمل مبتلا







نوشته شده توسط مریم در دوشنبه دوم دی 1387