تبليغاتX
عاشقانه های سبز بهاری
عاشقانه های سبز بهاری
شاید این جمعه بیاید........
صفحه نخست
ایمیل مدیر
عاشقانه های سبز بهاری

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387

 اقا جان چشمه اشکم خشک شد چرا نیامدی علت این همه تاخیر چیست؟؟ نکند منم؟ که اگر باشم زندگی شبی بیش نیشت

 من میخوام داد بزنم بگم اهای ندبه خون

ها اهای عاشقا اهای ریا کارا دل اقامو خون

نکنین  من بدم ولی عاشقم مولایم

کجاست ایا همین نزدیکی است شاید ولی

الهی من فدای دلش  شوم که  از

شیعیانش خون است ایا میدانید گفتند

زجری که پیامبر از اعراب جاهلیت میکشید

کمتر از زجری ست که اقا در زمان ظهور از

انسان های به ظاهر عاشق میکشد است

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387

اون اقای که شبا رد میشد

از کوچه ما کیسه به دوش کو 

ردپای پرخراش بی خروش کو

اون اقای خرقه پوش کو

کجاست اون اقا که دستاش مرهم دلای ما بود

نفس سبز نگاش حلال مشکلای ما بود

میشه یک بار دیگه سر بزنه به کوچه ما

بگیر خبری از نشون غربت بی نشونه ما

موهای اقا سفیده جوونا کیسه رو از اقا بگیرید

قامت اقا خمیده جوونا کیسه رو از اقا بگیرید

جونا اقا بشین زنده کنین رسم جون مردی رو امشب

 یتمیا منتظرن  زنده کنین شیوه شب گردی رو امشب

یتیما پشت درهای خونه شون منتظر اقا نشستن

گوش به زنگ تق تق یه جفت صدای پا نشستن

موهای اقا سفیده جوونا کیسه رو از اقا بگیرید

قامت اقا خمیده جوونا کیسه رو از اقا بگیرید

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387

سلام گرم وعاشقونه خدمت اقام اونی که دوست داشتنش یه نو ع افتخاره به هرحال  من یه عاشق تنهام که فقط عشق اقامه که نگه ام داشته اقاجون فرزندتون همونی که الان ولایت فقیه روبه عهده گرفته قراره باد تو استانمون ولی حیف تو شهرمون نمیاد به هرحال من خیلی دلم میخواست ملاقاتشون کنم شاید یه جرعه ای از شما رو تو وجودشون احساس کردم هرچی نباشه اونم از خودتون خوب من لیاقت نداشتم مهم نیست  اقاجون یه چیز دیگه شهر ما اسمش اشهر امام زمانه  خیلی شهر کوچیکیه ولی خوب به اسمتو زینت داده شده بزرگ شده اقاجون تو رو خدا بیا دوستت دارم من قراره کلی چیزا تو این وبلاگ بنویسم مینویسم ولی به یه شرط اگه من تو دانشگاه یه رشته خوب قبول شم هر روز این وبلاگ رو اپ میکنم الان نمیرسم نه که فکر کنی واسه دانشگاه من اپ میکنم ومیگم عاشقتم خدا نکنه من دانشگاه هم قبول نشم تو رو دوست دارم خدا جون  به اقام بگو که دوستش دارم از ته دل اگه بتونم وبرسم اپ کنم قراره کلی چیزا از تو تواین وبلاگ بگم  فعلا خدا نگهدار  اقا جون

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387


  • منوی سایت
  • صفحه نخست
  • پست الکترونيک
  • خانگي سازی
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها

  • درباره وبلاگ
  • سلام که به کسایی که به اینجا سر میزنن وهوس میکنن یه چیزایی درمورد نویسند هاش بدونن من مریم یه روزی وقتی که هنوز نه سالم نشده بود وقتی که یه دختر پاک بودم دوست داشتم همش نماز بخونم من همش میرفتم مسجد اون موقعه ما توی یه روستا زندگی میکردیم و یه شب موقع نماز من یه چیزی دیدم که منو شیفته ائمه کرد البته خیلی ترسیدم نمیدونم مثله یه سایه که بزرگترها بهم میگفتن اقا بوده من ترسیده بودم تا یه مدت نرفتم مسجد ولی خوب
    شیفته اقام شدم من وقتی که با کامپیوتر اشنا شدم میخواستم یه وبلاگ بسازم که توش از عشق اقام بگم به اقام بگم که خیلی دوستش دارم من الان 3روز دیگه تولدمه من تو تیرماه سال 1370 به دنیا اومدم الان دارم میشم 17 ساله دوست داشتم اقام اینجا بود وبهش میگفتم که چقدر دوستش دارم خلاصه من مریم میخوام بگم امیدوارم شمام کمکم کنید دوستتون دارم
    الا ای یوسف زهرا چرا پس تو نمیایی
    تو هستی غمگسار ما چرا پس تو نمی ایی
    تویی گمگشته دنیا منم قطره تویی دریا
    برای تابش دلها چرا پس تو نمی ایی
    تویی بخشنده عزت تویی مولای این امت
    برای رونق دنیا چرا پس تو نمی ایی
    به حق اشک سرخ اقا به حق روی زرد ما
    بیا ای حجت یکتا چا پس تو نمی ایی
  • نویسنده
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati

    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2008-2010 © by man-ir.blogfa.com

    Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM