اقاجون الان عصر جمعه است تو بازم نیومدی نمیدونم کی این صبر تموم میشه مثه وقتیه که قراره یه مهمون عزیز بیاد ولی خوب یا اون بدقولی میکنه یا ما بدی کردیم همش چشممون به پنجره است ولی خوب قرار نبوده بیاد حالام نمیاد الان یه جورایی هوا دلگیره یه جورایی اسمونم ناراحته من از این لحظه ها متنفرم چون مطمئن شدیم که یه هفته دیگه هم اقامون نمیاد
اقاجون عصرهای جمعه همش دلگیره همشون اقاجون بازم نیومدی من تو این هفته المپیاد دارم هفته دیگه امتحانام شروع میشه اره همش گرفتاری شما توی زندگی ما شیعه ها خصوصا جایی ندارید تا این همه گرفتاری هست کی به شما فکر میکنه من خودم که ادعا میکنم عاشقتم هیچ وقت نشده یه روز کاملمو به یاد شما سپری کنم اره اقاجون اگه مطمئن هم نبودم حالا شدم که من وبقیه فقط داریم اسم شیعه رو یدک میکشیم فقط همین وبس چرا هیچ وقت نشد که ما همش به یاد تو باشیم چرا نپد این هفته به یادتو ونیومدنت ورنج کشیدنت غصه بخوریم نه نشد پس ماها ما شیعه ها باید بریم بمیریم

