تبليغاتX
عاشقانه های سبز بهاری
عاشقانه های سبز بهاری
شاید این جمعه بیاید........
صفحه نخست
ایمیل مدیر
عاشقانه های سبز بهاری

اقاجون الان عصر جمعه است تو بازم نیومدی نمیدونم کی این صبر تموم میشه مثه وقتیه که قراره یه مهمون عزیز بیاد ولی خوب یا اون بدقولی میکنه یا ما بدی کردیم همش چشممون به پنجره است ولی خوب قرار نبوده بیاد حالام نمیاد الان یه جورایی هوا دلگیره یه جورایی اسمونم ناراحته من از این لحظه ها متنفرم چون مطمئن شدیم که یه هفته دیگه هم اقامون نمیاد

اقاجون عصرهای جمعه همش دلگیره همشون اقاجون بازم نیومدی من تو این هفته المپیاد دارم هفته دیگه امتحانام شروع میشه  اره همش گرفتاری شما توی زندگی ما شیعه ها خصوصا جایی ندارید تا این همه گرفتاری هست کی به شما فکر میکنه من خودم که ادعا میکنم  عاشقتم هیچ وقت نشده یه روز کاملمو به یاد شما سپری کنم اره اقاجون اگه مطمئن هم نبودم حالا شدم که من وبقیه فقط داریم اسم شیعه رو یدک میکشیم فقط همین وبس چرا هیچ وقت نشد که ما همش به یاد تو باشیم چرا نپد این هفته به یادتو ونیومدنت ورنج کشیدنت غصه بخوریم نه نشد پس ماها ما شیعه ها باید بریم بمیریم

نوشته شده توسط مریم در جمعه بیستم اردیبهشت 1387
لينك مطلب

اقاجون تویه قسمت نظرات یکی خیلی چیزا گفته بود مثلا اینکه چرا برای تعجیل فرجت دعا میکنیم میخواهیم او بیاید وبکشیمش من الان دستام رو صحفه کلید حرکت نمیکنه نمیتونم بنویسم نکند تو........نکندمن..... وای اقاجان اگر میخواهید من دیگر ننویسم باز هم از این غریبه ها برایم بفرستید اقاجان من تویی همین روزها المپیاد دارم  ولی امدم سری به این وبلاگ بزنم تا دلم تا حدی به سرجای خودش برگردد ولی با خوندن اون نظر.... نمیدونم شاید نباید این کار رو ادامه بدم ولی اون منظورش کی بود؟ من یا همه رو میگفته ولی خیلی دوست دارم بازم نظر بزاره بفهمم چه خبره با کی بوده ایا بدش بوده از این وبلاگ یه نه؟اقاجون تا اخر عمرمم باشه دوستت دارم

نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387

امروز نماینده رهبر اومده بود اینجا تو شهرمون رفتیم استقبال خیلی خوب بود که اون بالا جای اقای ابراهیمی خود رهبر وایساده بود راستی من وخانوادم۶ تا نامه نوشته بودیم همه رو دادم دست رانندش خیلی باحال وخوب بود درکل من دوست داشتم از نزدیک باهاش حرف بزنم ولی خوب این سعادتو پیدا نکردم حالا اقاجون توروخدا بیا دیگه حوصله ام از این همه تکرارهای بیهوده سر رفته

 

نوشته شده توسط مریم در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387


  • منوی سایت
  • صفحه نخست
  • پست الکترونيک
  • خانگي سازی
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها

  • درباره وبلاگ
  • سلام که به کسایی که به اینجا سر میزنن وهوس میکنن یه چیزایی درمورد نویسند هاش بدونن من مریم یه روزی وقتی که هنوز نه سالم نشده بود وقتی که یه دختر پاک بودم دوست داشتم همش نماز بخونم من همش میرفتم مسجد اون موقعه ما توی یه روستا زندگی میکردیم و یه شب موقع نماز من یه چیزی دیدم که منو شیفته ائمه کرد البته خیلی ترسیدم نمیدونم مثله یه سایه که بزرگترها بهم میگفتن اقا بوده من ترسیده بودم تا یه مدت نرفتم مسجد ولی خوب
    شیفته اقام شدم من وقتی که با کامپیوتر اشنا شدم میخواستم یه وبلاگ بسازم که توش از عشق اقام بگم به اقام بگم که خیلی دوستش دارم من الان 3روز دیگه تولدمه من تو تیرماه سال 1370 به دنیا اومدم الان دارم میشم 17 ساله دوست داشتم اقام اینجا بود وبهش میگفتم که چقدر دوستش دارم خلاصه من مریم میخوام بگم امیدوارم شمام کمکم کنید دوستتون دارم
    الا ای یوسف زهرا چرا پس تو نمیایی
    تو هستی غمگسار ما چرا پس تو نمی ایی
    تویی گمگشته دنیا منم قطره تویی دریا
    برای تابش دلها چرا پس تو نمی ایی
    تویی بخشنده عزت تویی مولای این امت
    برای رونق دنیا چرا پس تو نمی ایی
    به حق اشک سرخ اقا به حق روی زرد ما
    بیا ای حجت یکتا چا پس تو نمی ایی
  • نویسنده
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati

    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2008-2010 © by man-ir.blogfa.com

    Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM