تبليغاتX
عاشقانه های سبز بهاری
عاشقانه های سبز بهاری
شاید این جمعه بیاید........
صفحه نخست
ایمیل مدیر
عاشقانه های سبز بهاری

سلام اقاجون نمیدانم تا چه حد احساس منو درک میکنی نمیدونم چقدر منو باور داری عشقمو نمیدونم چه قدر قبول داری تو تو........ اقاجون من حالا یه سری امتحان خرداد دارم قول میدم تا بتونم تو تابستون اپ کنم فعلا اصلا وقت ندارم یه ارزو دتارم که اگه براورده شه خیلی عالی میشه تو هم اقاجون دعا کن براورده شه چون خیلی به براورده شدنش نیاز مندم به هرحال به قول خودتان اگه صلاحم براوردش کنین اگه نه که؟ ولی اینو بدون خیلی دوست دارم راستی شهادت ایام سوگواری مادر بزرگوارتون رو هم بهتون تسلیت میکنم

نوشته شده توسط مریم در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387
لينك مطلب

یه روزی روزگاری تویه یه دنیای سبز یه نوزادکوچلو به دنیا اومد که هیشکی جز باباش وخدا  وخوانداش دوست نداشتن اون به دنیا بیاد خیلی خوشکل بود میگفتن به پدر بزرگش برده اون بچه بزرگ شد از نظرها پنهان شد جز یه عده ای معدودی هیشکی اونو ندید حالا همه که نه بازم یه عده ای منتظرن بیاد منتظرن بیاد ودلهای سیاهو پاک کنه منتظرن بیادوجهانی سبز بسازه ولی یه عده ای همش دارن از خودشون دورش میکنن خلاصه اون هروز به این دنیا نگاه میکنه  ومیبنه که این دنیا هروز مه الودتر وسیاهتر میشه اون میبینه که ادما روز به روز بدتر وبدتر میشن هروز سرهم کلاه میزارن تا بتونن خودشون به مقام ومنصب بالاتری برسن خلاصه هنوز که هنوزه اون اقا کوچلو که حالا واسه خودشه مردی شده نیومده هنوز کلیا دارن واسه اومدنش اشک میریزن خیلیا هنوزم دوستش دارن ومنتظرشن بااینکه بدن

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387
لينك مطلب


  • منوی سایت
  • صفحه نخست
  • پست الکترونيک
  • خانگي سازی
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها

  • درباره وبلاگ
  • سلام که به کسایی که به اینجا سر میزنن وهوس میکنن یه چیزایی درمورد نویسند هاش بدونن من مریم یه روزی وقتی که هنوز نه سالم نشده بود وقتی که یه دختر پاک بودم دوست داشتم همش نماز بخونم من همش میرفتم مسجد اون موقعه ما توی یه روستا زندگی میکردیم و یه شب موقع نماز من یه چیزی دیدم که منو شیفته ائمه کرد البته خیلی ترسیدم نمیدونم مثله یه سایه که بزرگترها بهم میگفتن اقا بوده من ترسیده بودم تا یه مدت نرفتم مسجد ولی خوب
    شیفته اقام شدم من وقتی که با کامپیوتر اشنا شدم میخواستم یه وبلاگ بسازم که توش از عشق اقام بگم به اقام بگم که خیلی دوستش دارم من الان 3روز دیگه تولدمه من تو تیرماه سال 1370 به دنیا اومدم الان دارم میشم 17 ساله دوست داشتم اقام اینجا بود وبهش میگفتم که چقدر دوستش دارم خلاصه من مریم میخوام بگم امیدوارم شمام کمکم کنید دوستتون دارم
    الا ای یوسف زهرا چرا پس تو نمیایی
    تو هستی غمگسار ما چرا پس تو نمی ایی
    تویی گمگشته دنیا منم قطره تویی دریا
    برای تابش دلها چرا پس تو نمی ایی
    تویی بخشنده عزت تویی مولای این امت
    برای رونق دنیا چرا پس تو نمی ایی
    به حق اشک سرخ اقا به حق روی زرد ما
    بیا ای حجت یکتا چا پس تو نمی ایی
  • نویسنده
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati

    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2008-2010 © by man-ir.blogfa.com

    Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM