تبليغاتX
عاشقانه های سبز بهاری
عاشقانه های سبز بهاری
شاید این جمعه بیاید........
صفحه نخست
ایمیل مدیر
عاشقانه های سبز بهاری

عشقی که تو به من دادی خیلی ارزشش بالاتر ه از یه عشق امروزی وزمینی اقاجون عشق تو مرا تیکه پاره روحی کرده اقاجان غم عشقت منو از پا داره در میاره تورو خدا بیا امروز چون جمعه بود اومدم اومدم بگم امروز متعلق به توئه

نوشته شده توسط مریم در جمعه سی و یکم خرداد 1387
لينك مطلب

اقاجان

کی جرات داره بگه تو نمیای ومن علافم هان کی میتونه انقد سنگدل باشه که پا بزاره رو هرچی من میگم کی میگه اقام نمیاد کی جراتشو داره من ۱۶ سالمه البته ۱۵ روز دیگه میشم ۱۷ سال کی جرات داره بگه من تو ۸یا ۹ سال اشتباه میکردم اقاجون پس...... اقاجون هرچی میخوان بگن بگن ولی من تورو دو.ست دارم من تو رو با هیشکی عوض نمیکنم اقاجون کی میخواد تو رو از من بگیره هان کی میخواد بهم بگه که این همه سال همش تو خیالات بودم کی ....اقاجون نمیدونی که چقدر دلم تنگه براتون من قلبا به تو اعتقاد دارم شاید بعضیا باور نکنن که من از ۷ یا ۸ سالگی عاشقت شدم اخه اونا که نمیدونن چی به سر من اومده کاش میشد که دیگر همه حرفهای رو که میزدن بهش اعتقاد داشتن وکاش هرکی هرچی میگفت بهش اعتماد میکردن اقاجون از طرز حرف زدن مطمئنم میفهمی که چه حالی دارم اخه فقط اومدم بهت بگم وبرم

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مریم در جمعه سی و یکم خرداد 1387
لينك مطلب

 روياي وصال

شايد اين جمعه بيايد

کوچه ها آذين بندي شده
چشم ها پر از اشک شوق شده

عطر ياس همه جا پيچيده
فضا آکنده از عشق شده

آقا بيا !

اسباب ديدار مهياست
به نماز عشق ايستاده ايم

قنوتمان مستانه به ياد تست
در سجده ها تو را فرياد مي کنيم
و در رکوع ، عشق ديدار مستمان کرده

آقا بيا !

به انتظار ديدارت لحظه ها مي شماريم
بيا و قلبمان را شاد

لبمان را خندان
و جهان را گلستان کن

آقا بيا

 

نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه سی ام خرداد 1387
لينك مطلب

شاید این جمعه بیاید شاید

تاحالا به عمق این جمله فکر نکرده بود اره اگه خوب به عمقش برید میبینید کهیعنی اهای ادما اقا میخواد روز جمعه بیادیه اخر هفته که شما حاضر نیستید با جون ودل انروز رو برا اقام ندبه بخونید یه بارم که شده به معنی دعای عهد توجه کنین اره اقام میخواد یه روزی بیاد منتها نمیزارنش که شاید بیاد اره اقام گفته میام اگه شماها وماها بزاریدو بزاریم اره اقام فقط ۵۰ نفر از زنهارو میخواد تاحالا فکر کردید ممکنه اونا کی باشن چه شکلی باشن چیکار کرده باشن اقام میاد اقاجون اگه دروغ نگفته باشم من منتظرتم ولی میدانم که او میاید

مي دانم كه  اومي آيد...

اگه هم بیاد میدونم دنیا گلستونه اره حتما میاد این جمعه می اید ان شالله

نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه سی ام خرداد 1387
لينك مطلب

چرا نه درپی عزم دیار خود باشم         چرانه خاک سر کوی یار خود باشم

غم غریبی وغربت چو بر نمیتابم          به شهر خود روم وشهریار خود شوم

زمحرمان سر ا پرده وصال شوم              زبندگان خداوندگار خود شوم

چوکار عمر نه پیداست بار ی او اولی       که روز واقعه پیش نگار خود باشم

زدست بخت گران خواب وکار بی سامان     گرم بود گله ای راز دار خود باشم

همیشه پیشه من عاشقی ورندی بود    دگر بکوشم ومشغول کار خود باشم

بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ   وگرنه تا به ابد شرمسار خود باشم

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387
لينك مطلب

اخ خیلی دلم برا بعضی ادما میسوزه که خیلی بدبختن دلم میخواد اونی که اون نظرو نوشته اینو بخونه از ته دل برا بعضی ادما متاسفم خیلی بدبختن بعضیها تا حالا ادمی بدبختر از اونا ندیدم ا ز لحاظ روحی بدبختن به نظر من خیلی بدبختن ویه نوع بیمار روحی محسوب میشن خدا کنه به حق اقام وخدای بزرگم این نوع بیمار ا درمان بشن شمام هم با اینا وهم برا بیمارای دیگه دعا کنین
نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387
لينك مطلب

با سلام نمیدونم چرا نمیتنم از این وبلاگ دل بکنم خیلی بهش وابسته ام اخه یه چیزی یه نیرویی تو این وبلاگ منو محکم نگه داشته شاید من اگه نتونم تو این وبلاگ  گمشده مو پیدا کنم ولی خوب میتونم یه کسایی رو به یاد اقام بندازم یه کسایی رو با دیدن این قالب به خودشون بیارم شاید نتونم حتی یه تغییر تو کسی بیارم شیادم خودمو پیدا کردم خدا جون من فردا المپیاد  دارم وباید برم شیراز پس بهم کمک کن
نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387
لينك مطلب

یه شب که من حسابی خسته بودم

همینجوری چشامو بسته بودم

سیاهی چشام یه لحظه سر خرد

یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد

تو خواب دیدم محشر کبری شده

محکمه الهی بر پا شده

خدا نشسته مردم از مرد و زن

ردیف ردیف مقابلش ایستادن

چرتکه گذاشته و حساب می کنه

به بنده هاش عطاب خطاب می کنه

میگه چرا این همه لج می کنین

راهتون و بی خودی کج می کنین

ایه فرستادم که ادم بشین

با دل خوش کنار هم جمع بشین

دلای غم گرفته رو شاد کنین

با فکرتون دنیا رو اباد کنین

عقل دادم برین تدبر کنین

نه اینکه جای عقل و کاه پر کنین

من بهتون چقدر ماشااله گفتم

نیافریده بارک اله گفتم

من که هواتونو همیشه داشتم

حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم

اما شما بازی نکرده باختین

نشستین وخدای جعلی ساختین

هر کدوم از شما خودش خدا شد

از ما و آیه های ما جدا شد

یه جو زمین واین همه شلوغی

این همه دین ومذهب دروغی

حقیقتا شماها خیلی پستین

خر نباشین گاو و نمی پرستین

از توی جمع یکی بلند شد ایستاد

بلند بلند هی صلوات فرستاد

از اون قیافه های حق به جانب

هم از خودی شاکی هم از اجانب

گفت چرا هیچکی رو سری سرش نیست

پس چرا هیچکی پیش همسرش نیست

چرا زنا اینجوری بد لباسن

مردای غیرتی کجا پلاسن

خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن

اینجا که فرقی ندارن مرد وزن

یارو کنف شد ولی از رو نرفت

حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت

چشاش می چرخه نمی دونم چشه

اهان می خواد یواشکی جیم بشه

تا دید یکم سرش شلوغه خدا

یواش یواش شد از جماعت جدا

با شکمی شبیه بشکه نفت

یهو سرش رو پایین انداخت و رفت

غراوله چند تا بهش ایست دادن

یارو وا نستاد تا جلوش ایستادن

فوری در اورد واسه شون چک کشید

گفت ببرید وصول کنید خوش باشید

دلم برای هوریا لک زده

دیر برسم یکی دیگه تک زده

اگه نرم هوریه دلگیر می شه

تو رو خدا بزار برم دیر میشه

غراوله حضرت حق دمش گرم

با رشوه خیلی کلون نشد نرم

گوشای یارو رو گرفت تو دستش

کشون کشون برد و یه جایی بستش

رشوه حاجی رو ضمیمه کردن

توی جهنم اونو بیمه کردن

حاجیه داشت بلند بلند غر می زد

داشت روی اعصابا تلنگر می زد

خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی

یه خورده هم حبس نفس کن حاجی

 

این همه ادم ومعطل نکن

بگیر بشین این همه کل کل نکن

یه عالمه نامه داریم نخونده

تازه هنوز کرات دیگه مونده

نامه تو پر از کارای زشته

کی به تو گفت جات توی بهشت

بهشت جای ادمای باحاله

ولت کنم بری بهشت محاله

یادته که چقدر ریا میکردی

بنده های ما رو سیاه می کردی

تا یه نفر دور و برت می دیدی

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387
لينك مطلب

« ري را » ... صدا مي‏آيد امشب
از پشت «كاچ» كه بند آب
برق سياه تابش تصويري از خراب
در چشم مي‏كشاند.
گويا كسي است كه مي‏خواند...

اما صداي آدمي اين نيست.
با نظم هوش ربايي من
آوازهاي آدميان را شنيده‏ام
در گردش شباني سنگين؛
زاندوه‏هاي من
سنگين‏تر.
و آوازهاي آدميان را يكسر
من دارم از بر
يكشب درون قايق دلتنگ
خواندند آنچنان؛
كه من هنوز هيبت دريا را
در خواب
مي‏بينم.

ري را ري را...
دارد هوا كه بخواند.
درين شب سيا.
او نيست با خودش،
او رفته با صدايش اما
خواندن نمي‏تواند ...

نيما يوشيج
نوشته شده توسط مریم در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387
لينك مطلب


خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

جانا به حاجتی که تو را هست با خدا
کاخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است

ای پادشاه حسن خدا را بسوختیم
آخر سئوال کن که گدا را چه حاجت است

ارباب حاجتیم و زبان سئوال نیست
در حضرت کریم تمنا چه حاجت است

محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست
چون رخت از آن توست به یغما چه حاجت است

جام جهان نماست ضمیر منیر دوست
اظهار احتیاج خود آن جا چه حاجت است

آن شد که بار منت ملاح بردمی
گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است

ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست
احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است

ای عاشق گدا چو لب روح بخش یار
می‌داندت وظیفه تقاضا چه حاجت است

حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود
با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است

حافظ
نوشته شده توسط مریم در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387
لينك مطلب


  • منوی سایت
  • صفحه نخست
  • پست الکترونيک
  • خانگي سازی
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها

  • درباره وبلاگ
  • سلام که به کسایی که به اینجا سر میزنن وهوس میکنن یه چیزایی درمورد نویسند هاش بدونن من مریم یه روزی وقتی که هنوز نه سالم نشده بود وقتی که یه دختر پاک بودم دوست داشتم همش نماز بخونم من همش میرفتم مسجد اون موقعه ما توی یه روستا زندگی میکردیم و یه شب موقع نماز من یه چیزی دیدم که منو شیفته ائمه کرد البته خیلی ترسیدم نمیدونم مثله یه سایه که بزرگترها بهم میگفتن اقا بوده من ترسیده بودم تا یه مدت نرفتم مسجد ولی خوب
    شیفته اقام شدم من وقتی که با کامپیوتر اشنا شدم میخواستم یه وبلاگ بسازم که توش از عشق اقام بگم به اقام بگم که خیلی دوستش دارم من الان 3روز دیگه تولدمه من تو تیرماه سال 1370 به دنیا اومدم الان دارم میشم 17 ساله دوست داشتم اقام اینجا بود وبهش میگفتم که چقدر دوستش دارم خلاصه من مریم میخوام بگم امیدوارم شمام کمکم کنید دوستتون دارم
    الا ای یوسف زهرا چرا پس تو نمیایی
    تو هستی غمگسار ما چرا پس تو نمی ایی
    تویی گمگشته دنیا منم قطره تویی دریا
    برای تابش دلها چرا پس تو نمی ایی
    تویی بخشنده عزت تویی مولای این امت
    برای رونق دنیا چرا پس تو نمی ایی
    به حق اشک سرخ اقا به حق روی زرد ما
    بیا ای حجت یکتا چا پس تو نمی ایی
  • نویسنده
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati

    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2008-2010 © by man-ir.blogfa.com

    Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM