سرمست وشاد
دیدم کسی در میزند
در را گشودم به رویش
فکر کردم نوید جمعه هاست
فکر کردم اوست که امده ومیخواهد بگوید
((امد((انا المهدی)))) اما دیدم
غریبه ای بود که سر بزیر امده بود وکمک میخواست
نمیدانستم چرا او نیامده ولی .....
بعد از رفتن ان غریبه
به فکری عمیق فرو رفته دیدم مشکل از من است نه که تاخیر داشته
اقاجان این متن را نوشتم که بدونی من کسی نیستم که با نوشتن این مکان فکر کنم دیگه تو منو جزء یارات حساب میکنی ومن جز>صف اول منتظرام یا شایدم اون ۳۱۳ نفر من فقط اینجا رو پر میکنم صحفهخ های سفید این وبلاگ رو خط خطی میکنم مینویسم بدون انکه بدونم از کی مینویسم مینویسم بدون انکه معنی کلماتمو بفهمم همش تو نوشته هامون از گل یاس میگیم ولی حیف تا حالا گل یاسو ندیدم
اقا جان دوست داری به ماها که اینجا زندگی میکنیم وحتی نمیدونیم معنیه واقعیه کلمه شیعه چیه چی بگی؟
اقاجان داشتم به خودم میگفتم شما اگه۳۱۳ نفر یار داشته باشی میای درسته؟
بعدش فکر کردم تو همین اینترنت کلیا هستن که سالها دارن از تو مینویسن حتی بیشتر از ۳۱۳ نفر ولی چرا نمیای بازم گفتم تو این کشور که ۶۰میلیون ادم داره حداقل ۱ میلیون نفرش ادعای ایمان دارن پس کو؟
گفتم اهای با خودم بودم کجایی نمیدونی که یاری وجود نداره انقدر حق میخورن انقد گناه میکنن که کسی یادش به اقای گلم نیست خلاصه بمیرم برای دل خودم که شمکارو میخواد نه از روی انتظار از روی عشق او.نم عشقه یه طرفه ولی نمیدونه که اون اقایی که شبا رد میشد از کوچه ما کو؟
نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387