|
"روز وصل"
غم مخور، ايام هجران رو به پايان ميرود اين خماري از سر ما ميگساران ميرود پرده را از روي ماه خويش بالا ميزند غمزه را سر ميدهد غم از دل و جان ميرود بلبل اندر شاخسار گل هويدا مي شود زاغ با صد شرمساري از گلستان ميرود محفل از نور رخ او، نورافشان مي شود هرچه غير از ذکر يار، از ياد رندان ميرود ابرها از نور خورشيد رخش پنهان شوند پرده از رخسار آن سرو خرامان ميرود وعده ديدار نزديک است ياران مژده باد روز وصلش ميرسد، ايام هجران ميرود
زراره گويد شنيدم از امام صادق (ع) كه خطاب به جواني كه از آن حضرت درباره حضرت مهدي (عج) سؤال كرده بود كه قبل از قيام حضرت ولي عصر (عج) غيبتي طولاني خواهد داشت ـ گفتم: چرا؟ فرمود: مي ترسد. سپس امام فرمود: ي زراره! اوست منتظر و اوست كه در ولادتش شك مي كنند پس برخي مي گويند. پدرش بدون بازمانده از دنيا رفت و بعضي از آنها مي گويند ; در حاليكه در شكم مادر بود، پدرش فوت كرد و برخي مي گويند ; دو سال پيش ازوفات پدرش متولد شد و اوست منتظر مگر اينكه خداوند دوست دارد شيعه را امتحان كند پس در آن هنگام است كه تشكيك و توهم اهل باطل آغاز مي شود. ي زراره اگر آن زمان را درك كردي، اين دعا را بخوان: اللّهم عَرَّفْني نَفْسَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني نَفْسَكَ لَمْ اَعْرِفْ نَبِيِّكَ اللّهم عَرَّفْني رَسُولَكَ فَاِنَكَ اَنْ لَمْ تُعَرِّفْني رَسُولَكَ لَم اَعْرِف حُجّتكَ اللّهم عَرِّفْني حُجَّتَكَ فَاِنَّكَ ِانْ لَمْ تُعَرِّفْني حُجّتك ظَلَلَتُ عَنْ ديني.
دوازدهمين پيشوي معصوم، حضرت حجة بن الحسن المهدي، امام زمان - عجل الله تعالي فرجه - در نيمه شعبان سال 255 هجري در شهر «سامرأ» ديده به جهان گشود. او همنام پيامبر اسلام (م ح م د) و همكنيه آن حضرت (ابوالقاسم) است. ولي پيشوايان معصوم از ذكر نام اصلي او نهي فرمودهاند .... از جمله القاب آن حضرت، حجت، قائم، خلف صالح، صاحب الزمان، بقية الله است و مشهورترين آنها «مهدي» مىباشد. پدرش، پيشوي يازدهم حضرت امام حسن عسكري - عليه السلام - و مادرش، بانوي گرامي «نرجس »است كه بنام «ريحانه»، «سوسن» و «صقيل» نيز از او ياد شده است. ميزان فضيلت و معنويست نرجس خاتون تا آن حد، والا بود كه «حكيمه» خواهر امام هادي - عليه السلام - كه خود از بانوان عاليقدر خاندان امامت بود، او را سرآمد و سرور خاندان خويش، و خود را خدمتگزار او مي ناميد. حضرت مهدي دو دوره غيبت داشت: يكي كوتاه مدّت (غيبت صغري) و ديگري دراز مدّت (غيبت كبري). اولي، از هنگام تولد تا پايان دوران نيابت خاصّه ادامه داشته و دومي، با پايان دوره نخست آغاز شد و تا هنگام ظهور و قيام آن حضرت طول خواهد كشيد. تولد حضرت مهدي (ع) از ديدگاه علمي اهل سنت چنانكه در صفحات آينده توضيح خواهيم داد، اعتقاد به موضوع مهدويت اختصاص به شيعه ندارد، بلكه بر اساس روايات فراواني كه از پيامبر اكرم (ص) رسيده، علمي اهل سنت نيز اين موضوع را قبول دارند. منتها آنان نوعاً تولد حضرت مهدي را انكار مي كنند و مي گويند: شخصيتي كه پيامبر اسلام از قيام او (پس از غيبت) خبر داده، هنوز متولد نشده است و در آينده تولد خواهد يافت! با اين حال تعداد قابل توجهي از مورخان و محدّثان اهل سنت، تولد آن حضرت را در كتب خود ذكر كرده و آن را يك واقعيت دانستهاند. بعضي از پژوهشگران بيش از صد نفر از آنان را معرفي كردهاند. ديدار حضرت مهدي(عج) چنانكه در سيره امام حسن عسكري - عليه السلام - بتفصيل نگاشتيم، از آنجا كه حكومت ستمگر عباسي، به منظور دستابي به فرزند آن حضرت و كشتن او، خانه امام را سخت تحت كنترل و مراقبت قرار داده بود، تولد حضرت مهدي - عليه السلام - بر اساس طرح دقيق و منظمي كه پيشاپيش، از سوي امام در اين مورد ريخته شده بود، كاملاً به صورت مخفي و دور از چشم مردم (و حتي شيعيان) صورت گرفت. مستندترين گزارش در اين زمينه، از طرف «حكيمه» عمه حضرت عسكري - عليه السلام - رسيده كه از نزديك شاهد تولد حضرت مهدي - عليه السلام - بوده است. اما بايد توجه داشت كه اين پنهانكاري به آن معنا نيست كه بعدها يعني در مدت 5 - 6 سال آغاز عمر او، كه امام يازدهم در حال حيات بود، كسي آن بزرگوار را نديده بود، بلكه - چنانكه يك نمونه از آن را در زندگاني حضرت عسكري نوشتيم - افراد خاصي از شيعيان در فرصتهي مناسب و گوناگون به ديدار آن حضرت نائل مىشدند تا به تولد و وجود وي يقين حاصل كنند و در موقع لزوم به شيعيان ديگر اطلاع دهند. دانشمندان ما جريان اين ديدارها را به صورت گسترده گزارش كردهاند، ولي شايد مهمترين آنها ديدار چهل تن از اصحاب امام عسكري - عليه السلام - با آن حضرت باشد كه تفصيل آن بدين قرار بوده است: «حسن بن ايوب بن نوح» (14) مى گويد: ما بري پرسش درباره امام بعدي، به محضر امام عسكري -عليه السلام- رفتيم. در مجلس آن حضرت چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعيد (يكي از وكلي بعدي امام زمان) بپا خاست و عرض كرد: مىخواهم از موضوعي سؤال كنم كه درباره آن از من داناتري. امام فرمود: بنشين. عثمان با ناراحتي خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمود: هيچ كس از مجلس بيرون نرود. كسي بيرون نرفت و مدتي گذشت. در اين هنگام، امام، عثمان را صدا كرد. او بپا خاست. حضرت فرمود: مى خواهيد به شما بگويم كه بري چه به اينجا آمدهايد؟ همه گفتند: بفرماييد. فرمود: بري اين به اينجا آمدهايد كه از حجت و امام پس از من بپرسيد. گفتند: بلي. در اين هنگام پسري نوراني همچون پاره ماه كه شبيهترين مردم به امام عسكري - عليه السلام - بود، وارد مجلس شد. حضرت با اشاره به او فرمود: «اين، امام شما بعد از من و جانشين من در ميان شما است. فرمان او را اطاعت كنيد و پس از من اختلاف نكنيد كه در اين صورت هلاك مي شويد و دينتان تباه مي گردد...»
دو داروي آرامبخش در قرآن قرآن مجيد نسخه شفابخش جانهي دردمند، از جانب خداوند سبحان است (و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين و لا يزيد الظالمين الاّ خساراً1) كه توسط پيامبري مهربان و فداكار، بر جانهي حقيقت طلب و عاشق، رسانده شد. در بحران روحي فراروي انسان كه باعث خستگي، سرگشتگي، افسردگي و دلتنگي او مىشود، انگيزه ادامه حيات را از او مىستاند و او را تا مرز پوچي و پوچگرايي پيش مىبرد، داروهي روان گردان، به نوعي آرامبخش اويند و او را تسكين مىدهند و فضايي ايجاد مىكنند كه انسان در آن فضا، از دغدغهها، خستگى ها و...، بري مدتي رهايي مى يابد؛ در حالي كه اين درمان، دائمي نيست و شايد در درازمدت، به تغيير نوع داروي آرامبخش و نيز استفاده از مقدار بيشتري مواد آرامبخش بينجامد و اين آرامش ساختگي، پس از مدتي به طوفاني سهمگين بدل شود و تمام زندگي اين بيمار را هدف قرار دهد. در كتاب مقدس مسلمانان - قرآن مجيد- دو داروي آرامبخش تجويز شده است كه در نوع خود، بى نظيرند؛ هم آرام بخشند و هم درمانگر. هر يك از اين دو دارو، ويژگي خاص خود را دارند كه به توصيف آنها مى پردازيم. 1- ياد خدا «الا بذكر الله تطمئن القلوب؛ با ياد خدا، قلبها آرام مى گيرند». در نگاه يك مسلمان، خداوند سبحان، قدرت مطلق و صاحب همه ملك و ملكوت است و تمامي نظام هستي، سربازان اويند؛ هيچ قدرتي، جز قدرت او نيست؛ هيچ كس، نمى تواند بدون اذن الهي، ضرري برساند و همه هستي، فرمانبردار اويند. صاحب و مؤثر در هستي، فقط خداست؛ «لا اله الا هو»، «لا مؤثر في الوجود الا الله»، «لله جنود السموات و الارض» و «و ان من شىء الا يسبح بحمده». پس، تنها اوست كه قدرت و مالكيت دارد و به هر كس كه بخواهد، مى بخشد و از هر كس كه بخواهد، مى ستاند؛ «قل اللهم مالك الملك تؤتي الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعزّ من تشاء و تذل من تشاء». نكته ديگر اين كه تمامي گرفتارىها، دلتنگى ها، ترديدها، بيمها و اميدهي بشر، در دو چيز نهفته است: الف) از دست دادن چيزي يا كسي. ب) به دست نياوردن چيزي يا كسي. اگر به طور دقيق به تمامي دغدغهها و نگرانى هايمان - از كودك، نوجوان، جوان و... - بنگريم، از اين دو حال بيرون نيست؛ يا نگران آنيم كه آن چه داريم، از مال و جان و فرزند و موقعيت اجتماعي و...، از دستمان برود و يا اندوهناك آنيم كه آن چه در آرزوي آن بوديم و برايش روز و شب تلاش كرديم، به دست نياوريم و يا مانعي پديد آيد و ما از رسيدن به مطلوب و مقصود، باز مانيم. چه بسيارند افرادي كه با اين دو نگرش، شب و روز در ترس، دلهره، خستگي و افسردگي به سر مىبرند و ساعتها، عمر شريف را به بيهودگي و بطالت مى گذرانند كه شايد. ... پسر جواني كه در آرزوي دختر دلخواه خويش است و دختري كه منتظر خواستگار عاشق خويش است، هر دو نگران حوادث آينده هستند. اسلام با كلام وحي، بشارت مىدهد كه نگران نباشيد و ترسي نداشته باشيد. اگر رابطه درست با صاحب نظام هستي برقرار كردهايد، بر او توكل كنيد و نگران نباشيد؛ چون همه هستي در يد قدرت اوست و «حتي برگ درختي، بىاذن او نمىافتد» و او «هر آن چه را در آسمانها و زمين است، مى داند» و حتي «آن چه را در دلها پنهان و نهان است، مي داند» و «نگاه خيانتكار را مى شناسد و به خيانت نگاه هم داناست». قطرهي از جويباري مىرود از پي انجام كاري مي رود پس انسان با ياد اين همه عظمت، قدرت و رحمت بيكران، بخشندگي بى انتها، غفران، آمرزندگي و پوشاندن عيبها و خطاها، توبهپذيري و فرصتسازي، پاككنندگي و تبديل سيئات به حسنات، اميددهي و جبرانسازي، آرام مى گيرد و اميد را از دست نمىدهد؛ توان دوباره مى يابد؛ دل به او مى سپارد و آرام آرام به ساحل نجات دست پيدا مى كند. 2- همسر دومين آرامبخش كه در قرآن مجيد به آن اشاره شده و از نشانه هاي خداوند به شمار مى آيد، چيزي جز همسر آدمي نيست. در قرآن چنين آمده است: «و من آياته اَن خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة». دوره جواني، دورهي است كه انسان، حس استقلال طلبي و شخصيت پيدا مى كند و مى خواهد دوست داشتني باشد و ديگران را دوست بدارد؛ حس عجيبي در خود احساس مي كند و نمى داند چه خواهد شد. از يك طرف، ميل او به غيرهمجنس، فزوني مىيابد و از جانبي ديگر، احساس شخصيت و استقلال، باعث اندكي جدايي از بافت دوره كودكي و نوجواني، در خانه و خانواده مى شود؛ هم گرايش او به سمت و سويي ديگر است و هم علاقهاش به كسب اعتبار و جايگاه تازه. از ديگر سو، غريزه سركش جنسي، قوي مى شود و ارضي صحيح آن، باعث بهبودي روحي و رواني مى شود. اگر قربانيان بيمارى ها در جهان، بررسي شوند، شايد بيشترين قرباني، مخصوص بيمارى هاي جنسي باشد. آثار زيانبار و وحشتناك اين بيمارىها، در تمامي عرصه هاي زندگي، قابل مشاهده است. اسلام عزيز، در جهت آرامش بخشي، ازدواج را راهكار مناسبي در نظام آفرينش مى داند. انسان در دوران جواني، نيازمند رسيدن به همدم و مونسي است تا با عشق ورزي و مهرباني، ادامه مسير را با او رهسپار گردد. دوستى ها، هيچ گاه و بري هيچ كس، آرامبخش نيستند؛ بلكه خود عرصهاي تازه در ايجاد دغدغهها، نگرانى ها، خستگى ها و... مى باشند؛ اگر چه به ظاهر، هيچ كدام از دو طرف، بدان اعتراف نكنند. بنابراين، آرامبخش دوم در قرآن، همسر نام دارد كه در كنار وي، انسان از خستگى ها رهايي مى يابد و احساس مى كند كه جهاني جديد شكل گرفته است. دو شخصي كه با هم هيچ حس خاصي نداشتهاند، چنان شيفته و دوستدار هم مى شوند كه حتي ساعتي بدون هم را نمى توانند تحمل كنند؛ بدون هم، احساس خستگي مي كنند؛ بري هم بى تابي مي كنند؛ به هم هديه مى دهند و خالصانه ترين محبتها را نثار هم مى كنند. پس بايد با ياد خدا، بري جهاني پر از اميد و آرزوهايي زيبا و زندگي و سرزندگي و بندگي، انديشيد و همسري برگزيد كه تا بهشت برين، همدم و مونس و همراه انسان باشد.
قالَ الاْفمامف الْمَهْدىّ(عليه السلام): 1- توجّه امام مهدى(عليه السلام) به شيعيان خويش إفنّا غَيْرف مفهْمفلينَ لفمفراعاتفكفمْ، وَ لا ناسينَ لفذفكْرفكفمْ، وَ لَوْ لا ذلفكَ لَنَزَلَ بفكفمف اللاَّْواهف، وَ اصْطَلَمَكفمف الاَْعْداءف. فَاتَّقفوا اللّهَ جَلَّ جَلالفهف وَ ظاهفرفونا. ما در رعايت حال شما كوتاهى نمی كنيم و ياد شما را از خاطر نبردهايم، كه اگر جز اين بود گرفتاريها به شما روى مى آورد و دشمنان، شما را ريشه كن می كردند. از خدا بترسيد و ما را پشتيبانى كنيد.
2- عمل صالح و تقرّب به اهل بيت(عليهم السلام) فَلْيَعْمَلْ كفلّف امْرفء مفنْكفمْ بفما يفقَرَّبف بفهف مفنْ مَحَبَّتفنا، وَلْيَتَجَنَّبْ ما يفدْنيهف مفنْ كَراهفيَّتفنا وَ سَخَطفنا، فَإفنَّ امْرَأً يَبْغَتفهف ففجْأَةً حينَ لا تَنْفَعفهف تَوْبَةٌ، وَ لا يفنْجيهف مفنْ عفقابفنا نَدَمٌ عَلى حَوْبَة. هر يك از شما بايد به آنچه كه او را به دوستى ما نزديك میسازد، عمل كند و از آنچه كه خوشايند ما نبوده و خشم ما در آن است، دورى گزيند، زيرا خداوند به طور ناگهانى انسان را می گيرد، در وقتى كه توبه برايش سودى ندارد و پشيمانى او را از كيفر ما به خاطر گناهش نجات نمی دهد.
3- تسليم در مقابل دستورهاى اهل بيت(عليهم السلام) فَاتَّقفوا اللّهَ، وَ سَلّفمفوا لَنا، وَ رفدّفو الاَْمْرَ إفلَيْنا، فَعَلَيْنَا الاْفصْدارف، كَما كانَ مفنَّا الاْفيرادف، وَ لا تَحاوَلفوا كَشْفَ ما غفطّفىَ عَنْكفمْ، وَ اجْعَلفوا قَصْدَكفمْ إفلَيْنا بفالْمَوَدَّةف عَلَى السّفنَّةف الْواضفحَةف. از خدا بترسيد و تسليم ما شويد و كارها را به ما واگذاريد، بر ماست كه شما را از سرچشمه، سيراب برگردانيم، چنان كه بردن شما به سرچشمه از ما بود، در پى كشف آنچه از شما پوشيده شده نرويد. مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى كه روشن است به طرف ما قرار دهيد.
4- تحقّق حتمى حقّ أَبَى اللّهف عَزَّوَجَلَّ لفلْحَقّف إفلاّ إفتْمامًا وَ لفلْباطفلف إفلاّ زَهفوقًا، وَ هفوَ شاهفدٌ عَلَىَّ بفما أَذْكفرفهف. خداوند مقدّر فرموده است كه حقّ به مرحله نهايى و كمال خود برسد و باطل از بين رود، و او بر آنچه بيان نمودم گواه است.
5- خلقت هدفدار و هدايت پايدار إفنَّ اللّهَ تَعالى لَمْ يَخْلفقف الْخَلْقَ عَبَثًا وَ لا أَهْمَلَهفمْ سفدًى بَلْ خَلَقَهفمْ بفقفدْرَتفهف وَ جَعَلَ لَهفمْ أَسْماعًا وَ أَبْصارًا وَ قفلفوبًا وَ أَلْبابًا ثفمَّ بَعَثَ إفلَيْهفمف النَّبفيّينَ عَلَيْهفمف السَّلامف مفبَشّفرينَ وَ مفنْذفرينَ، يَأْمفرفونَهفمْ بفطاعَتفهف وَ يَنْهَوْنَهفمْ عَنْ مَعْصفيَتفهف وَ يفعَرّفففونَهفمْ ما جَهفلفوهف مفنْ أَمْرف خالفقفهفمْ وَ دينفهفمْ وَ أَنـْزَلَ عَلَيْهفمْ كفتابًا، وَ بَعَثَ إفلَيْهفمْ مَلائفكَةً يَأْتينَ بَيْنَهفمْ وَ بَيْنَ مَنْ بَعَثَهفمْ إفلَيْهفمْ بفالْفَضْلف الَّذى جَعَلَهف لَهفمْ عَلَيْهفمْ. خداوند متعال، خلق را بيهوده نيافريده و آنان را مهمل نگذاشته است، بلكه آنان را به قدرتش آفريده و براى آنها گوش و چشم و دل و عقل قرار داده، آن گاه پيامبران را كه مژده دهنده و ترساننده هستند به سويشان برانگيخت تا به طاعتش دستور دهند و از نافرمانى اش جلوگيرى فرمايند و آنچه را از امر خداوند و دينشان نمیدانند به آنها بفهمانند و بر آنان كتاب فرستاد و به سويشان فرشتگان برانگيخت تا آنها ميان خدا و پيامبران ـ به واسطه تفضّلى كه بر ايشان روا داشته ـ واسطه باشند.
6- ظهور حقّ إفذا أَذفنَ اللّهف لَنا ففى الْقَوْلف ظَهَرَ الْحَقّف وَ اضْمَحَلَّ الْباطفلف، وَ انْحَسَرَ عَنْكفمْ. هرگاه خداوند به ما اجازه دهد كه سخن گوييم، حقّ ظاهر خواهد شد و باطل از ميان خواهد رفت و خفقان از [سر] شما برطرف خواهد شد.
8- ظهور حقّ به اذن حقّ فَلا ظفهفورَ إفلاّ بَعْدَ إفذْنف اللّهف تَعالى ذفكْرفهف وَ ذلفكَ بَعْدَ طفولف الاَْمَدف وَ قَسْوَةف الْقفلفوبف وَ امْتفلاءف الاَْرْضف جَوْرًا. ظهوریست، مگر بهاجازه خداوندمتعال و آن هم پس از زمان طولانى و قساوت دلها و فراگير شدن زمين از جور و ستم.
اللهم عجل لوليک الفرج
اي عاشقان اي منتظران براي تعجيل در فرج آقا براي آمدن نور اميد براي رسيدن پرچم عدالت براي ظهور آقا امام زمان 14 صلوات ياعلي التماس دعا اقاجون حسابی تولدت مبار همینطور تولد رقیه خانم گلم مبارک |
