


بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم
اِلـهي عَظُمَ الْبَلاءُ، وَبَرِحَ الْخَفاءُ، وَانْکَشَفَ الْغِطاءُ، وَانْقَطَعَ الرَّجاءُ، وَضاقَتِ الاَْرْضُ، وَمُنِعَتِ السَّماءُ، واَنْتَ الْمُسْتَعانُ، وَاِلَيکَ الْمُشْتَکي، وَعَلَيکَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ والرَّخاءِ، اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، اُولِي الاَْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَينا طاعَتَهُمْ، وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ، فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً قَريباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ، يا مُحَمَّدُ يا عَلِي يا عَلِي يا مُحَمَّدُ اِکْفِياني فَاِنَّکُما کافِيانِ، وَانْصُراني فَاِنَّکُما ناصِرانِ، يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ، اَدْرِکْني اَدْرِکْني اَدْرِکْني، السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ، الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَل، يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ، بِحَقِّ مُحَمَّد وَآلِهِ الطّاهِرينَ»،
5 مرتبه" اللَّهُمَّ عَجِّلْ لِوَليکَ الْفَرَجْ "
و 5 مرتبه "صلوات با عَجِّلْ فَرَجَهُمْ " خوانده مي شود

زماني مي رسد
که خورشيد کافي نيست
و باران
تگرگ مي بارد
از کوههاي يخ معلق
زماني مي رسد
که خورشيد کافي نيست
و فواره ها
درختان شيشه اي تردي مي شوند
در ميادين شهر
مه بلند مي شود
از همه
مه سخت مي شود
ديوار مي شود
و خورشيد ...
آنگاه
در چشمهاي منجمدمان شعله خواهي دميد
و بين ما و گل
پل
خواهي بست
چون زمهرير در گيرد
و خورشيد
کافي نباشد ...
ز باد حادثه ها سوخت خرمنم بي شما
زناله نال شد از مويه مو تنم بي شما
چنان زقهر شما از چشم عالم افتادم
که آقتاب نيايد به روزنم بي شما
زسخت گيري هجران و ناتواني دل
به خود گمان نبرم هيچ کين منم بي شما
به سردسار زمستان ز پاره هاي جگر
چو غنچه هاست بتا زيب دامنم بي شما
بهار در چمن اي همنفس تماشائي است
چو غنچه با دل خونين شکفتنم بي شما
غريب تا شدم از شما خميدم از غم دهر
که پيش حادثه موم است آهنم بي شما
ز سست عهديت اي فتنه وقت شد کز درد
«معلما» نه دل از خويش بر کنم بي شما
....السلام عليک يا صاحب الزمان (عج
اي اميد بي پناهم
موعودا! ديرهنگامي است که چشمان انتظار به راهت دوخته و جان و دل به شراره هاي اشتياقت، سوخته ايم .
باغ آرزوها به شوق بهارروي شما خزانها را مي شمارد و چکامه هاي خونين شقايق را مي نگارد.
نرگسها داغ هجر شما بر سينه دارند.
عروسان چمن جز به مژده جمال دلارايت سر زحجله عيش برنيارند.
اي دست دست کردگار!
معراج نشيني بگذار از پرده غيبت به درآييد و رخسار محمدي بنماييد.
که خيل منتظران در فرودست وعيدهاي دنيايي ، چشم بر بلنداي وعده ديدار شما دارند. اي گوشوار عرش الهي! آرمان انتظار را به کوله بار صبر و يقين ، بر دوش مي کشيم و به ترنم آواي ظهور سرخوشيم ; هر صبح و مسا، ياد طلوع تو را در سينه مي پرورانيم و پرتو چهر تو را در ديده نقش مي زنيم.
اي اميد بي پناهان ، بيا... بيا . از ثري تا به ثريا، دلهاي بي قراران ، شيداي يک نگاهت....
از سوي تا ماسوي جانهاي بي پناهان ، نثار قدمهايت .
بيا و روزه داران غيبت را به افطار فرج بنشان و قضاي عهد انتظار را دستي برافشان.

سلام بر آل ياسين، سلام بر مهدي امتها و جامع تمام کلمات وحي الهي.
سلام بر آنکه شمشير برکشيده و ماه تابان و نور درخشان است.
سلام بر آفتاب شب ظلماني جهان و قرص ماه ايمان.
سلام بر بهار مردمان و نشاط آفرين روزگار.
«شب هجرانت اي دلبر، شب يلداست پنداري رخت نوروز و ديدار تو، عيد ماست پنداري »
اي بهار دلها و اميدبخش انسانها و سرور و شادي روزها، اي خورشيد ظلمتها و ماه تمام نماي جمال خدا. اي حقيقت عشق و مظهر پرستش، اي شکوفه طه و غنچه شکفته زهرا، عليهاالسلام. اي سرو خوش قد و رعنا، اي چهره ات چون آفتاب، روشن و دلربا، اي در رهت، جانها فدا و نشان غمت، اشکها. اي عصاره زمان و زيباييها، اي هماره با ما و ناپيدا، اي سوخته در فراغت عاشق و شيدا، اي مونس و همدم اوليا، اي خمار نگاهت راز هستي ها، اي طاووس خوش خرام بهشت اعلي، اي شراب عشقت، نوش جانها، اي خزينه علم و نهايت حلم، اي مسکن برکت و معدن حکمت، اي تمام محبت، اي گرد و غبار مقدمت توتياي چشم ما، اي شمع جهان افروز، بيا! اي شاهد عالم سوز بيا! اي کعبه اميد عيان شو. اي درخشش هستي بتاب! اي خورشيد جان و جهان جلوه گر شو!، اي فروغ فضليت بتاب! اي راز عظيم تجلي چهره بنماي، اي پاکترين خونها نثار عشقت، به پا خيز! اي دشت و دمن در انتظارت با دم عيسايي ات، زنده گردان! اي کشتي نجات، رهايي بخش و اي مرهم سينه ها درمان کن.
اي عصمت بي کران فرياد کن! اي فريادرس بيدار کن! اي صاحب شمشير بران آغاز کن! اي ساحل پيروزي ظاهر شو! اي مشعل علم و عقل نور باران کن! اي قبله عشق آشکار شو! اي يوسف جمال، رخ از مشتاقان دريغ مدار! اي حامي قرآن و نداي عترت، بيا! اي رهبر و دلبر و دلبند، مهدي بيا! بيا و منتظران تشنه را درياب و عاشقان بي قرارت را آرامش جان باش.
مهديا! مي خواهيم به قله کوه انسانيت برسيم، دستمان را بگير، مگر نه اينکه تو باقي مانده جود خدا و از تبار حسين و دودمان کريماني و احسان و دستگيري توست.
ما به افق تابناک فروغ ازلي خيره مي شويم و به اميد آمدن روزهاي شادي و لحظه هاي نوراني، خود را از مهر تو سرمست مي سازيم و دست طلب و ادب به دامان تو در مي آويزيم و به تولاي تو چنگ مي زنيم. ما همچو گدايان سر راهت مي نشينيم تا با طلعت رشيده خويش، بر زمين و زمان عطر ولايت بپاشي و ما در فضاي عطرآگين کرامت تو، جان تازه بگيريم و نماز شکر را به امامت تو برپا کنيم و در برابر رب کعبه خاضع شويم و ويراني ظلم و آزادي انسان را جشن بگيريم و سرود حمد را با آهنگ عشق دمساز کنيم و بدين گونه نشان خواهيم داد که پيرو خط سرخ شهادتيم و تو مظهر قهاريت و جباريت خدايي و انتقامخواه خون حسين و رهروان عاشورايي. پس بر کافران بتاز و با آنان بستيز و ارکان ستم را ويران ساز و وعده الهي را تحقق بخش که فرمودند:
و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين.
اراده کرديم بر آنان که در روي زمين ضعيف شمرده شدند، منت گذاريم و آنها را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم.
اى مرد هميشه جوان!
كدام روز سپيد از پشت كوههاى روز مى آييد؟
كدام صبح صادق، خورشيد را به كوچه هاى تنگ كاهگلى مى آوريد؟
كدام روز فرشتگان نام شما را بر ماذنهها فرياد مىكنند؟
كدام روز عيسى مسيح عليه السلام از هفت آسمان فرود مى آيد و به قامتبلند شما اقتدا مى كند؟
كدام روز شاعران به جاى شعر نيايش مى خوانند؟
كدام روز بوى گرم نان سفرههاى كوچك مستضعفان را پر مى كند؟
كدام روز فلسفه چشمهاى شما تدريس مى شود؟
آخر اى آفتاب روشن اطمينان
نام تو آواز پر جبرئيل است، در گوش هوش زمان
هزار سال است كه هر غروب دلتنگ آدينه
به سمت ظهور شما نماز مى گذاريم
آيا صبح نزديك نيست؟؟؟؟؟؟؟....
بياييد که چشمهاي ما، روشنايي را در مسير قدمهاي شما مي جويد!
صبح روشن در شب انتظار
منتظران، چشم به راه سپيده تاريخ اند.
با «بصيرت»و »جهاد»، ظلمت شب ظلم را مي شکافند و رها از تعلقات، خود را براي «شهادت» در رکاب مولا، آماده مي سازند.
انتظار، درختي است که جز «اقدام» و «اصلاح»، ميوه اي نمي دهد.
انتظار، فلسفه مقاومت است، نه عامل تسليم!
«عصر ظهور»رجعت دوباره بعثت در حرا و امامت در غدير است.
«غيبت»، دوران «انتظار» جوشش دوباره غدير عاشورايي در نينواي تاريخ است،
در بستري از فرات ظهور وعلقمه نور!
منتظران واقعي، سلاح بر دوشان شهادت طلبند که «استقامت»، مدال و نشانشان است و «ايمان»، ره توشه حرکتشان و «توکل»، تکيه گاه هميشگي شان.
ياران مهدي(ع) را بايد در ميان سلاح بر دوشان و کفن پوشان و جان برکفان و مبارزان و سنگرنشينان و خدمتگزاران به انقلاب و تقويت کنندگان سپاه دين و حرمت گزاران به خون و خانواده شهيدان يافت، نه در ساکتان و بي تفاوتان و نه در رفاه زدگان و عافيت طلبان.
نيمه شعبان، افروختن چراغ شوق در دل شيعيان و اميد دادن به محرومان است.
ميلادي است فرخنده، که عيد منتظران وراثت زمين براي مستضعفان و شکست سلطه جباران است.
وقتي نيمه شعبان مي رسد،
گلواژه هاي »انتظار«، »ظهور«، »فرج«، »حکومت جهاني«، »قسط و عدل«، »ديدار«، »مهدي« مي شکوفد و عطر ياد، زمان را فرا مي گيرد.
چشمها، به راه کسي دوخته است که خورشيد جانها و اميد انسانهاست.
يادگاري است از پيامبران و امامان،
خلاصه ابراهيم است،
عصاره محمد(ص) و زنده کننده سنتهاست.
نيمه شعبان، مطلع خورشيد فروزان مهدي(ع) در ظلمت تاريخ است.
آن خورشيد پنهان، کعبه مقصود و قبله موعود امتهاست.
غيبت کبري، دوره آزمايش است. تا منتظران راستين، از مدعيان انتظار، بازشناخته شوند و ملاک در اين بازشناسي، »شناخت تکليف« و عمل به وظيفه در عصر غيبت است.
مهدي(ع)، خورشيدي است که در دل منتظران، اميد زيستن را همواره روشن و گرم نگاه مي دارد.
هيچ »حضور«، هم چون »غيبت« او، لحظه لحظه زمان و تاريخ را نياکنده است.
حاضرترين حاضران به گرد پاي »حضور غايبانه«اش نمي رسند.
او معناي حضور در غيبت است،
مفهوم غيبت حاضر است،
مجمع غيب و شهود است.
او »وارث« دين محمد و خط سرخ شهادت است،
او »قائم« است، ايستاده و استوار و پابرجا، تا جهاني را به قيام حق طلبانه وا دارد.
او »منتقم« است، خونخواه حادثه کربلا و انتقام گيرنده خون شهيدان و خون سيدالشهدا.
هم هادي است، هم مهدي.
راه شناسي خبير و راهباني است بصير و راهنمايي است مطمئن و دلسوز.
او »صاحب الزمان« و »صاحب الامر« است.
زمين و زمان، امر و فرمان، جان و جهان در اختيار اوست.
سلام بر مهدي،
انتظار سبز دورانها!
آرمان مجسم عدالتخواهان،
چلچراغ روشن شبستان تاريخ،
روشنگر زمين و زمان،
مرد برگزيده اعصار
ذخيره جاويدان الهي
و...نويد بخش صبح، در شب انتظار
ملکا ذکر تو گويم که تو پاکي و خدائي
نروم جز به همان ره که توام راهنمائي
بري از رنج و گدازي ، بري از درد نيازي
بري از بيم و اميدي بري از چون و چرائي
همه درگاه شما جويم ، همه از فضل شما پويم
همه توحيد شما گويم که بتوحيد سزائي
شما حکيمي شما عظيمي شما کريمي شما رحيمي
شما نماينده ي فضلي شما سزاوار ثنائي
همه عزي و جلالي همه علمي و يقيني
همه نوري و سروري همه جودي و سخائي
لب و دندان سنائي همه توحيد شما گويد
مگر از آتش دوزخ بودش روي رهائي
گرچه اين ديده ماقابل ديدارشما نيست
پاي بگذاربراين ديده ناقابل ما
شما بياوبنگرحالت افسرده ما
كه فراقت زده آتش بدل مايل ما
عاشق شما مي كشدحسرت روي شما را
كاش مي ديدم گهي روي دلجوي شما را
گربدستم افتدتاري زموي تورا
آنزمان مجنون شما بس گفته هادارد شما را
براي تعجيل در فرج آقا دعاي فرج رو بخونيم و
313 صلوات براي فرج مولايمان
ياعلي
التماس دعا



نوشته شده توسط مریم در جمعه بیست و چهارم آبان 1387