يه عاشق منتظر:
آقا جون به خاطر بي معرفت بودنم به خاطر اينكه يادم مي ره آدم باشم ازت شرمندم اما اگه بخوام بگم دوستت دارم با چه رويي بايد اين حرف رو بزنم؟؟؟؟؟؟
باران:
اقا جون آرزوهايي زيادي تو دلم مونده كه تو خط اول آن اسم تو رو فرياد مي زنم
يه عاشق درمونده:
نسيم آمدنت هر پنج شنبه عاشقانت رو به شوق ديدتارت به طرف پنجره مي اورد امان از جمعها ي كه تو نمي آيي
...............................................( دوست من جاي حرف هاي تو خاليه)

ابر رحمت الهي
از چشمهايم مي تراود اشك
من ندانم كه چرا اينگونه ام
نه نه،دلم غم را ز خود بيرون كرده،
حسرت را در قعر وجودش دفن كرده
من نميدانم چرا اشكي تر مي كند چشم مرا
ازبراي چه
از براي كه
نميدانم كه نم باران وجودم چرا
اينگونه تر ميسازد روحم را
تر وتازه ميگردد ،با طراوت ،
سيراب ميسازد روح تشنه ام را
قلبم انگار ضربان ديگري دارد
مي تپد اما نمي دانم...
ما ادمهای زمینی خیلی عجیبیم کسی را تا حد جنون دوست داریم ولی کافیست یکبار به او نزدیک شویم ودیگر.... داشتم به این فکر میکردم اگه اقام نیاد کی باهاش وهمراهش میره من...یا.....خیلی باورش سخته که اقا بیاد وما مثل قوم یهود اون رو منکر بشیم

